شعر سپید

اشعار شاعران” پارسی زبان” مخاطب رسانه با پروا پاچیده

هزار چشم باید
از این پاره پیراهن
با حسرت هزار ساله ی ایوب

تا چیزی بگوید
تصویر مانده

هزار چشم باید
که این حجم نبودن را بگرید

که این واگن متروک را
بر ریل خاطره براند

هزار چشم باید
تا دوست داشتن به ایستگاه برسد

به مقصد به قصه به کلاغ شاید . . .!
#محمد رضا سلطانی

باز هم بغض آشفت

در قفس بال زدن ممکن نیست

روح در دست صدای باد است

ماه ، کمیابترین واژه ی اشعار گل است
رو به روی شب پرشیب زمین

درد ، دررونق تابستان است
گرم و آغوش به آغوش تَشِ صحراها

مرگ در میکده خود را نوشید
و به آغازترین نطفه ، تعفن برگشت

آرام قناعتی

تاول ها
بهترین پانسمان پوست
سوخته اند …
با شعله ی خوابیده در خاکستر درونم چه کنم ؟

آرام قناعتی

دستهایم را به هم گره میزنم
و پا به پای انگشتانم
به آغوش زانوانم می چسبم

ریزه های افکارم را از فواره ی آشوب برمی چینم ودوباره
صبح را با لبخند می گشایم

آرام قناعتی

قلب
آنچه در حصار تاریک تن
مجبور به شناست …

دریایی که دچار تُنگ است …

#آرام قناعتی


در گلویم بغض سردی از فراقت خانه کرده
همچو جغدی خانه اندر گوشه ی ویرانه کرده

میفشارد چنگ حسرتها و دلتنگی گلویم
دوری از رویت مرا ای نازنین دیوانه کرده

من وفا کردم جفا کردی سراسر ای ستمگر
این ستمهایت مرا از خویشتن بیگانه کرده

بر حباب آرزوها خانه میسازم چه سازم
سیل غمها قصد ویران کردن کاشانه کرده

رفتی و حسرت به دل دارم فراوان از جدایی
ساقی گردون خرابم از می و پیمانه کرده

ترک یاران میکنی اما تو را بار ندامت
میکشد آخر که یارت ترک این میخانه کرده

نوری از هجران تو دلخون شده انصافی ای مه
در گلویم بغض سردی از فراقت خانه کرده
#آرمین‌ نوری

تنظیم‌:رامک تابنده