تاریخ ایران

تاریخ شکلگیری ایران (۳۳)-ی،صفایی

طلوع و افول سلسله ساسانیان؛

«هر جنگی که منجر به شکست میشد موجب عکس العمل دینی و سیاسی میگردید». گیرشمن بدرستی اوضاع ایران را در زمان قباد تحلیل میکند:
وظیفه ای که به عهدهٔ قباد گذاشته شده بود، سنگین تر از همه اسلاف وی بود.
کشور ایران پس از تحمل چند سال قحطی،
جنگهای پیروز و شکست نهایی وی در آستانه ورشکستی اقتصادی بود. تحت الحمایه ها عصیان میکردند و بدویان به تاخت و تاز میپرداختند، میبایست از سرحدهای شمال در مقابل مهاجمات هونها دفاع کنند و به هیاطله خراج بپردازند.
وجود طلا بیش از هر وقت دیگر ضرورت داشت، اما خزانه خالی بود. قباد سفیرهایی پیاپی به دربار قسطنطنیه فرستاد ولی نتیجه ای مثبت عاید او نشد.
در سیاست داخلی، وی میبایست بین نجبا که همیشه مقتدر بودند و ملت که جمعاً تابع نهضت مزدکی شده بودند و تقاضای تحولات اجتماعی عمیق به نفع طبقات محروم را داشتند، یکی را انتخاب کند. شاه با جرأت ملت را انتخاب کرد تا بتواند اقویا را تضیف کند.
“نولدکه” معتقد است که گرویدن کواد (قباد) به مذهب مزدکیان فقط برای در هم شکستن قدرت اشراف بوده و بر خلاف بعضی از مورخین که سیاست قباد را ماکیاولیستی میدانند نولدکه مینویسد: با وجود اینکه از روی هیچ یک از منابع هم عصر یا تقربیاً هم عصر قباد نمیتوان استنباط کرد که این پادشاه مردی مزور و دورو و دارای خصلت ماکیاولی بوده باشد. حتی دشمنانش هم اشاره ای به تزویر و غداری او نکردند بلکه شواهدی و منابعی موجود است که حاکی از ایمان راسخ و خلوص اعتقاد قباد به مزدکیه است. حتی طبری گفته، قباد پیش از آنکه فریفتهٔ مزدک شود، یکی از بهترین شهریاران بود. حتی غمخوار رعایای ناتوان بود و در زمان قحطی اصلاحی راجع به خراج در نظر گرفت و حتی برای درهم شکستن کبر و غرور و نافرمانی طبقه اشراف، کوششها نمود.

نهضت مزدکیان؛

نهضت مزدکی بر آیینی مبتنی بود که دارای معتقداتی خاص مربوط به آفرینش و جهان دیگر بود و مزدک آنرا مخصوصاً با استفاده از تعلیمات مانی توسعه داد و پیروان خود را به نوعی پرهیز دعوت و آنانرا وادار کرد از کینه و ستیز بپرهیزنند.
نظریهٔ اجتماعی او که مبتنی بر مساوات در تقسیم ثروت بین افراد بشر بود، انظار را جلب میکرد. دارایی غنی باید به فقیر داده شود و منظور از دارایی، هم اشیاء مادی و هم زنان بوده است.
در جامعه ای مانند جامعه ایران عهد ساسانی که در آن طبقات مختلف از هم مجزا بودند، شخص دنی النسب هرگز نمیتوانست به صفی بالاتر از طبقه ای که میان آنان متولد شده بود ارتقا یابد. در آن دستگاه اجتماعی مبتنی بر خانواده، ملک وجه تمایز کامل طبقات بود.
برنامه مزدک -که آنرا بحق کمونیسم ایرانی مینامند -انقلابی بشمار میرفت.
بعضی دانشمندان، این نهضت را به منزله
عکس العمل بردگان و روستائیانی که نیمه برده شده بودند و همه سکنهٔ (سابقاً آزاد) شهرها و حومهٔ آنها را ضد فئودالیسم و دستگاه «برده سازی» آن میدانند که بصورت جدال طبقاتی در آمد و علیه حرمسراهای اغنیا -که در آنها زنان متعدد محبوس بودند- اعتراض کرد.
قباد طرفدار این نهضت شد و قوانینی وضع کرد که برخی از آنها بنظر میرسد در مورد زنان باشد. بهرحال نهضت مزدکیان راه خود را طی کرد، این نهضت بصورت انقلاب در آمد و موجب اغتشاشاتی توأم با اعمال افراطی، غارت املاک بزرگان، ربودن زنان و ضبط اراضی گردید.
قباد در این فاصله بر اثر توطئه ای یا همان کودتای درباریان خلع و محبوس شد ولی جان خود را نجات داد و اندکی بعد فرار کرد و به دربار هیاطله پناه برد و در سال ۴۹۹ در رأس سپاهی از آن قوم به ایران بازگشت و به کمک آنان، برادر خود زاماسب (جاماسب) را خلع کرد و مقام خود را بدست آورد. از این زمان به بعد سیاست وی تغییر یافت. او چون مجبور بود به پرداخت باج به هیاطله ادامه دهد و مزد دسته های سربازان هپتالی را که در خدمت او بودند بپردازد، برای مقابله با دشمنان به آنان تکیه کرد. بهرحال وقتی مجدداً به قدرت رسید، پس از استقرار مجدد نسبت به رؤسای مزدکی -که بعضی نجبا هم تغییر دین داده بودند و در صفوف آنان در آمده بودند- بسردی رفتار کرد. چون مزدکیان با جانشینی پسرش خسرو مخالفت کردند
تصمیم گرفت با آنان قطع رابطه کند، پس مجلسی ترتیب داد و مناظره ای تشکیل شد. چون روحانیان زرتشتی و مسیحی حریف مزدکیان شدند همه را در آن مجلس قتل عام کردند، کتابهایشان را در آتش ریختند و اموالشان را ضبط کردند.

ادامه….
صفا🌹