تاریخ شکل گیری ایران

تاریخ شکل گیری ایران-قسمت بیست و یکم- “طلوع و افول سلسله ساسانیان”

 

طلوع و افول سلسله ساسانیان؛

آمیانوس آنچه را با چشم خود شاهد بوده, اینگونه شرح میدهد:

درکردوئن (corduene) که از ولایات ارمنستان است، یک نفر ایرانی حکومت داشت که بنام رومی ژوینین (jovinien) موسوم بود. این شخص چون در ایام جوانی درسوریه بعنوان‌ گروگان زیسته بود، نسبت به تمدن رومی علاقه پیدا کرده و بلاشک به‌ همین جهت اسم رومی اختيار نموده‌ بود. بهرحال در نهان نسبت‌ به‌ رومیان محبت داشت. آمیانوس با یک نفر از یوزباشیان معتمد به رسالت نزد ژوینین مذکور فرستاده شد تا از حرکات لشکر ایران اطلاع حاصل کند. ژوینین یک نفر راهنما به اختیار او گذاشت و چون در روز سوم به بالای کوه رسيدند مقارن طلوع آفتاب همه کوه و هامون را پر از لشکر دیدند. پادشاه ايران ملبس به جامه‌ های درخشان پیشاپیش آنها اسب میراند و گرومباتس (Grumbates) پادشاه جدید خیونی ها که مردی کامل و ضعیف البنیه لیکن تیزهوش بود و در سلسله اعمال خود چندین فتح و پیروزی در ثبت داشت، درسمت چپ او میراند. درطرف راست شاپور، پادشاه آلبانی ها روان بود که هم از حیث درجه‌ و هم از جهت شهرت پای کمی از گرومباتس نداشت. درعقب آنها چندین سردار معتبر می آمدند. آنگاه نوبت به جمیع لشکر میرسید که از بهترین سپاهیان ملل مجاور تشکیل یافته بود. پس از این که لشکر ایران از رود زاب به وسیله پلی از قایقها عبور کرد، آمیانوس به سوی ژوینین بازگشت و پس از کمی استراحت از همان راه کوهستانی که آمده بود به سپاه‌ روم ملحق شد. آنگاه رومیان خود را برای جنگ آماده کردند و مزارع گندم را طعمه آتش کردند. ایرانیان به سرعت از جلوی نصیبین عبور کرده، از میان دره های خرم و حاصلخیز گذشته، از نقاطی که طعمه حریق شده بود کناره گرفتند. قوای روم نیز با عجله به جانب ساموزات (Samosate) پایتخت

کماژن روان شدند تا در آنجا از شط عبور کنند. در اثر کم دلی و بی مبالاتیِ دو فوج رومی، دو تن از سرداران ایرانی موسوم به تَهَم شاپور و نَخوَدار توانسته بودند با هزار نفر سرباز به آمیدا نزدیک شده، درپشت مرتفعات حوالی آن شهر کمین کنند. در این مکان، مصافی روی داد که آمیانوس باعبارات ذیل‌ به شرح آن پرداخته است:

چون به مدد روشنایی خفیف سپیده دم به طرف ساموزات میرفتیم، چنانکه گفتم از فراز یک تپه، برق سلاح لشکریان را از دور دیدیم.

درحال، فریادها برخاست که دشمن اینجاست و علامت مخصوصی که برای حاضرشدن جنگ است آشکار گردید. ما توقف کردیم و صف کشیدیم لیکن در این موقع فرار را صلاح نمیدانستیم، زیرا دشمنان که به تعقیب ما میپرداختند ما را میدیدند و قبول مصاف را نیز از احتیاط دور می دیدیم. چه یقیناً در جنگ با دشمن که هم از حیث سوار و هم از جهت پیاده بر ما تفوّق داشت همگی کشته می شدیم. عاقبت، چون تکلیف خود را نمی دانستیم دیدیم ناگزیر باید به جنگ پرداخت.

بعضی از همراهان ما از روی بی احتیاطی چنان پیش رفتند که کشته شدند، سپس دو لشکر به هم نزدیک شدند. در این گیر و دار نیم ساعت گذشت. آنگاه موخره الجیش که بر فراز تپه قرار داشت خبر داد که قوای جدیدی از سواران زره پوش ازعقب سر ما نمایانند و به سرعت نزديک میشوند. چون همیشه در چنین مواقع خطرناک کسی نمی داند از کدام طرف باید برود، تمام جمعیت ازدحام کردند. بدین جهت متفرق شدیم و هر کس به راهی رفت که تصور میکرد از آن راه آسانتر میتواند از خطر رهایی یابد. اما در حالی که هر کدام سعی میکردیم از خطر فوری نجات یابیم

نمی‌توانستیم از زد و خورد با پیشقراولان دشمن احتراز بجوییم. در این موقع چون دیگر کسی امید نجات نداشت با تمام قوا به دفاع پرداختیم.

ما را تا پرتگاه های کنار دجله عقب راندند. در آن جا چند نفر به رودخانه افتادند و اسلحه شان به دست و پایشان پیچید و در جاهای کم عمق رودخانه ماندند. بعضی دیگر در گرداب

های عمیق آب فرو رفتند و غرق شدند.

برخی با دشمن به جنگ پرداختند و هر کس به طریقی درصدد دفاع برآمد و دسته ای از دیدن جماعت انبوه لشکریان خصم، متوحّش شده و سعی کردند به نزدیکترین معابر کوه توروس (Taurus) برسند.

 

ادامه دارد….

نویسنده:ی،صفایی