تاریخ ایران

تاریخ شکل گیری ایران (۳۰)-ی،صفایی

  1. طلوع و افول سلسله ساسانیان؛

جانشین بهرام…..
پس از مرگ یزدگرد دوم در سال (۴۵۷ میلادی) میان پسرانش جنگ های خانگی آغاز گشت. هرمز در غیاب برادر بزرگتر که حاکم سیستان بود تاج و تخت را تصاحب نمود. فیروز یا همان پیروز به جنگ برادرحرکت می کند و با لشکری مجهز وی را شکست داده, دستگیر می نماید.
پادشاه بر اثر حسن کفایت و لیاقت ذاتی در اداره و تمشیت امور معروف بوده است. مینویسند: در زمان وی کشور ایران از رود جیحون تا دجله چندین سال دچار قحطی و غلا (گرانی) گردید و آفت و گرسنگی سرتاسر ایران را تهدید به مرگ نمود, ولی این پادشاه لایق از تمام جوانب و اطراف خواروبار به ایران وارد نموده و در نتیجه این اقدامات، اهالی را از خطر جانی و گرسنگی نجات داد. در زمان وی از جانب -هون ها و هیونیت ها- و کیداری ها، دائما در نواحی شمال شرقی حمله می شد.
در زمانی که این دو برادر هرمز و پیروز مشغول کشمکش و جنگ بودند، هیاطله در روم شرقی, هون ها و مردمان دیگر از این موقعیت دو برادر استفاده کرده و از اطاعت خارج شدند و بعدها مطیع ایران گشتند. فیروز بعد از فراغت از برادر، عازم نواحی شرقی ایران گردید تا با هیاطله جنگ نماید ولی موفقیتی به دست نیاورد. متاسفانه جنگهایی که پیروز با هیاطله کرد، مملکت را به پرتگاه کشانید! پیروز پس از نخستین شکست و اسارت در قبال آزادی خویش متعهد شد خراجی هنگفتی بپردازد و پسرش قباد را در مدت جمع آوری مبلغ لازم گروگان بگذارد. بالاخره این پول با کمک مجدد روم تهیه شد. سیاست بیزانس درباره ایرانیان با فتنه و زیرکی همراه بود. در نظر روم ایرانیان می بایست نقش کشور پوشالی یا سپر بلا را ایفا کنند و مهیای تحمل ضربات وحشیان باشند. تهاجمات آنان ممکن بود سرحدهای شرقی امپراطوری روم را تهدید نماید. ضعف مفرط ایران هم موجب گشوده شدن راه متصرفات جدید بیزانس میگردید. از این رو چون پیروز پس از شکست در دست هیاطله افتاد، طبق منابع غربی، روم فدیهٔ آزادی او را پرداخت.
تا زمانیکه ایرانیان با وحشیان مشغول بودند، بین النهرین از منطقه خطر خارج بود. روم از یک طرف حمایت می کرد و از طرف دیگر آتش اختلاف هونها را با ایران تشدید می نمود.
طبق یک تاریخچه سیریانی، هونها پس از تخریب «معابر قفقاز» که به دست سپاهیان پیروز حفظ میشد، حمله بردند و تا ایالات متعلق به ایران پیش راندند و در نتیجه شاه مجبور شد سپاهیانی برای منازعهٔ با آنها تجهیز کند که از جانب رومیها تشویق و تحریک میشدند. بالاخره بعد از چند سال دوباره به سمت هیاطله لشکر کشید و در سال ۴۸۴ حمله کرد و مجداً شکست خورد و در این حمله جان خودرا از دست داد.
به قول گیرشمن تاریخ نویس: «هر جنگی که منجر به شکست میشد، موجب عکس العمل دینی و سیاسی میگردید.»
دوران پادشاهی فیروز واقعا دوران بسیار دردناک و سختی بود. بعد از قحطی، جنگهایش با هونها باعث شده بود که بیشتر سرگرم سیاست خارجی و جنگ باشد و این روش خود زاییده خطری بود که مستقیما دولت او را تهدید می کرد. از آغاز سلطنت با بلاهای طبیعی و خشکسالی های مکرر که موجب قحطی سخت شد درگیر بود. شاه ناگزیر چندین سال از وصول مالیاتها و عوارض عقب افتاده صرف نظر کرد و در سال های بعد نیز اشتغال به جنگ مستلزم داشتن وجوه هنگفتی بود که در خزانه دولت یافت نمی شد و در نتیجه تمام سنگینی بار این سیاست بر دوش مردم بود.

ادامه دارد….
صفا🌹