تاریخ ایران

تاریخ شکل گیری ایران (۳۲)-ی،صفایی

طلوع و افول سلسله ساسانیان؛

لگاش یا بلاس:
بعد از پیروز, برادرش لگاش که یونانیها او را بلاس مینامند بر تخت نشست. زرین کوب “بلاش” میگوید و بقیه هم همینطور.
وی به رفع غائلهٔ هیاطله پرداخت و فرماندار سیستان “زرمهر” را مأمور کرد که با خوشنواز، سلطان هیاطله عهد صلحی منعقد سازد.
نامبرده برای اینکه در مذاکرهٔ صلح کامیاب گردد، قوای زیادی جمع آوری کرده و بالاخره با مهارتی که از خود در تیراندازی نشان داد پادشاه هیاطله را حیران و مشوش ساخته سپس وارد مذاکره صلح گردید. وی در مذاکره تا اندازه ای موفقیت حاصل نمود که خوشنواز حاضر شد اسرا را با غنائم فراوانی که از سپاه ایران گرفته بود رد کند مشروط بر اینکه پادشاه ایران سالیانه مبلغی خراج بدهد و از قرار معلوم این خراج تا مدت دو سال پرداخت میشد.
بلاش به خاطر قحطی طولانی، مردم را تشویق به کشاورزی و آبادانی کرد و با عیسویان ایران چون آنها را از اتهام ارتباط با بیزانس مبُرا می دید به شفقت و مدارا رفتار کرد. در مورد مسیحیان ارمنستان هم به جهت کمکهایی که واهان، سردار آنها در رفع غائله زریر به وی کرده بود تسامح قابل ملاحظه ای نشان داد. بلاش چون گرفتار جنگ خانگی شد برادرش زارن مدعی تخت پادشاهی گردید و واهان از ارمنستان با تمام قوا به کمک بلاش آمد. به خاطر همین کمک، بلاش سیاست تسامح را با ارمنستان برگزید و پذیرفت که مذهب عیسوی در ارمنستان و گرجستان رسمی شود. پس از آن این دو با هم همراه شدند.
گیرشمن، پیرنیا و کریم کشاورز معتقدند که حکومت بلاش چهار سال طول کشید، زرین کوب میگوید ۱۴سال، قضاوت تاریخی کمی مشکل است! به روایتی او را نابینا کردند و به گفته کریم کشاورز او را دستگیر و قباد را به تخت نشاندند. چون قباد در بارگاه هیاطله بزرگ شده بود بزرگان و موبد موبدان معتقد بودند که قباد می تواند با همسایگان و بخصوص پادشاه هیاطله که چندین سال در جنگ و صلح بودند کنار بیاید. بزرگان، ظاهراً پنهانی با قباد و خشنواز تبانی میکنند و به تیسفون دعوتش کرده مقارن حرکت او، بلاش توقیف و از سلطنت خلع میشود. زرین کوب میگوید: قولی هم هست که او به حالت طبیعی فوت کرده. بهرحال زرمهر چون سیاستمدار برجسته ای بود با رایزنیهایی که با بزرگان داشت قباد را حمایت کرد و به تخت پادشاهی بعد از بلاش نشست.
قباد پسر فیروز بود، در زمان سلطنت بلاش خواست تخت را از او بستاند ولی موفق نشد و فرار کرده نزد خشنواز رفت.
خان هیاطله پذیرایی شایانی از او کرد و بعد از سه سال قشونی برای او تدارک نمود که با بلاش جنگ نماید ولیکن در این احوال بلاش مُرد. پیرنیا این گونه روایت میکند.
در بالا اشاره کردیم که چگونه بود و حوادث تاریخی در کوران راه دستخوش دگرگونیهای زیادی میشوند ولی اصل حقیقت پا برجاست. بهرحال نجبای ایران قباد را پذیرفتند. این شاه از (۴۸۷ تا ۵۳۱ م) دو دفعه سلطنت کرد و وقایع مهمی در زمان او رخ داد که بسیار طولانی و مفصل و در عین حال جالب و خواندنی است.
اولین کار او لشکرکشی بر علیه خزرها بود. وحشیانی که از راه قفقاز به دشت کوریا کورا تاخت و تاز میکردند. این طایفه که عبارت از اتراک یا به قول پیرنیا از نژاد اصفر بودند که در سواحل غربی دریای خزر سکنی گزیده به صحرا گردی و تاخت و تاز اشتغال داشتند. بهرحال تاثیرش در تاریخ ایران تا این اندازه است که دریای کاسپین را هنوز ایرانیها خزر میخوانند. قباد این قوم سرکش را به آسانی شکست داد و جمع کثیری را مقتول و غنائم زیادی هم بدست آورد.
زرین کوب میگوید: به هنگام جلوس ۳۹ سال کمتر نداشت، لاجرم نه تسلیم در برابر قدرت نجبا که او را به تخت رسانده بودند برایش آسان بود، نه انقیاد نسبت به طوایف وحشی گونه هپتال یا همان هیاطله که در نیل به فرمانروایی او را یاری کرده بودند در نظرش خالی از خفت بود. در نتیجه سیاست مدارا در پیش گرفت و با همه بقول معروف راه آمد. وقتی خزرها را شکست داد قدرتش در ایران و بین همه زیاد و از توانمندی بیشتری برخوردار شد و این پیروزی عزم وی را برای مقابله با طرفین راسخ کرد و اولین حرکتش به کمک پدر زن خود سپهبد شاپور که سرکرده خاندان مهران بود، زرمهر سوخرا اسپهبد خاندان قارن را از میان برداشت. در بین نجبا افتاد که باد سوخرا فرو نشست و باد مهران وزیدن گرفت. قباد مدت زیادی ناچار به تحمل شاپور نشد و او نیز پس از رقیب خود دیر زمانی نزیست.
علاقه ای هم که قباد در همین سالها به تعلیم مزدک نشان داد مبنی بر سیاست در هم شکستن قدرت نجبا و ناظر به آن بود که نفوذ روز افزون نجبا و موبدان را که در آن ایام بشدت مزاحم و معارض قدرت سلطنت شده بودند به نیروی پیروان وی که اکثریت طبقات عامه را شامل میشد درهم شکند و قدرت سلطنت را از شرکت و مداخله بزرگان آزاد سازد.

ادامه دارد….
صفا🌹