تاریخ شکل گیری ایران

تاریخ شکل گیری ایران _قسمت سی و هفتم-طلوع و افول سلسله ساسانیان_ی،صفایی 

 

خسرو در سال (۵۷۹) وفات کرد و نتیجه صلح را ندید.

نظام الملک در سیاستنامه اش نقل میکند که خسرو هنگام جلوس به بزرگان سپرده بود که با مردمان بدرستی و عدالت رفتار کنند، لکن رجال و مأموران عالی مقام مرتکب اعمال ناشایست میشدند. خسرو یا بقولی که کسری هم به وی میگفتند پس از سه یا چهار سال آنها را جمع کرد و سخنان بسیار مبسوطی ایراد کرد و گفت: «بدانید که مرا این پادشاهی، خدای عزوجل داد و من به شما ارزانی داشتم و هرکس را ولایت دادم و هر کس را در این دولت حقی برمن بود، بی نصیب نگذاشتم و بزرگانی که بزرگی و ولایت را از پدرم یافته اند، ایشان را هم بدان محل و مرتبت بداشته ام و منزلت و نان پاره ایشان کم نکرده ام.»

پس بار دیگر فرمود دست از آزار رعیت باز دارند و هرگز تاج و تخت سلطنت به اندازه آن زمان، استوار نگردیده بود، چه تمام طبقات، حتی روحانیان، مطیع شاه بودند.

یکی از نخستین تصمیمات شاه آن بود که املاکی را که در عهد تجاوز مزدکیان غصب شده بود به صاحبان آنها باز گرداند. وضع قوانین متعدد، سرنوشت زنان و فرزندان متعدد نجبا را که در زمان شورش و فساد ربوده شده بودند، تعیین کرد. دولت تربیت این جوانان را که در آینده میباست اشرافی را تشکیل دهند که وابستگی آنها به سلطنت به نحو دیگری جز نحوهٔ تعلق اشراف قدیم بود به عهده گرفت. بهرحال نظم و سیستم مملکتی را از وضعیت آشفتگی به نظم آورد و امنیت را برقرار کرد. اگرچه در زمان انوشیروان قوانین را دقیق و عادلانه اجرا میکردند، ولی تا حدی مجازاتها را تعدیل نمودند. البته بهتر است برای بیشتر آشنا شدن به نوع مملکتداری و قانونهای زمان خسرو انوشیروان کتاب (ایران در زمان ساسانیان) را مطالعه کرد. باری به گفته مسعودی، «سلاطین هند و سند و تمام ممالک شمالی و جنوبی با پادشاه ایران عقد صلح نمودند». در ضمن این نکته را اضافه کنم که «پروکوبیوس» به گفته آتور کریسیتن، توصیفاتش از خسرو با آنچه در روایات شرقی هست، چندان مطابقت ندارد. لکن او مورخی بی طرف نبوده و از هر صفحه تاریخش آثار کینه و خصومت نسبت به این دشمن خطیر دولت بیزانس دیده میشود. وی خسرو را پادشاهی بی آرام و فتنه انگیز معرفی کرده است که عاشق ابتکار و بدعت بوده و همواره در پیرامون خویش تولید هیجان میکرده و بزرگان مملکت را جان به لب میآورده است. آرتور ادامه میدهد که این قلم مورخ حاکی از اصلاح طلبی خسرو است ولی آقای مورخ کینه جو مینویسد که خسرو حیله گر و مزور بوده است.

و اما چندی هم از تیسفون شهر رویایی نقل کنم، تیسفون پایتخت دولت شاهنشاهی و مقر شاهنشاه در عهد خسرو اول به منتهای وسعت خود رسید.

تیسفون نام بزرگترین شهر از چند آبادی بود که مجموع آنها را معمولا (شهرها) یا به زبان سریانی ماحوزه (Mâhóze) می خواندند، البته این لفظ جمع است، راجع به مفرد آن، ماحوزا «شهر» یا «شهر بزرگ» و گاهی ماحوزه ملکا (یعنی شهرهای پادشاه) می نامیدند و گاهی مدیناثا (Medhináthà) یا مذینه (Medhíné)

(شهرها) میگفتند و همین لفظ است که عرب آن را بصورت المدائن پذیرفتند.

چنین حدس میتوان زد که این نامهای سامی ترجمه یک نام پهلوی (ظاهرا شهرستانها) بوده است که در منابع ما محفوظ نمانده است. در سکه های ساسانیان مقر پادشاه به لفظ «در» تعین شده است. در قرن آخر دولت ساسانی مدائن مشتمل بر هفت شهر بود. مورخان عرب و ایرانی که کتب خود را در زمان ویرانی یا زوال مدائن نوشته اند، تعداد آنها را به اختلاف ذکر کردند. به هرحال تیسفون و شهرویه اردشیر که همان سلوکیه قدیم است، مهمترین شهرهای مدائن بشمار می رفته است.

 

نویسنده : ی ، صفایی