تحلیل سفرنامه ادوارد براون

ادوارد براون پیشتاز مطالعات فرهنگ عامه ، به قلم حسن اکبری بیرق

در پست هفته ی گذشته ، به بررسی سبک و سیاق و کاراکتر ادوارد براون و تاثیرش در تاریخ معاصر ایران پرداخته شد
این هفته به بررسی موثرترین کتاب وی سفرنامه ی وی پرداخته می‌شود
پیشنهاد می‌شود پست هفته قبل را مطالعه نمایید
نگاهی تحلیلی به سفرنامۀ براون

متن اصلی سفرنامۀ براون، یک سال در میان ایرانیان، در هیجده فصل تنظیم شده است که عناوین آن از این قرار است:
۱ مقدمه مولف ۲ از انگلستان به سر حد ایران ۳ از سر حد ایران به تبریز ۴ از تبریز به تهران ۵ تهران۶ تصوف، ماوراء الطبیعه و جادو۷ از تهران به اصفهان۸ اصفهان۹ از اصفهان به شیراز۱۰ شیراز۱۱ شیراز (دنباله)۱۲ از شیراز به یزد۱۳ یزد۱۴ یزد (دنباله)۱۵ از یزد به کرمان۱۶ جامعۀ کرمان۱۷ در میان قلندران۱۸ از کرمان به انگلستان.

همان گونه که از فصل بندی این اثر بر می آید، براون مسافرت خود را به ایران روز چهارم اکتبر ۱۸۸۷ از طرابوزان آغاز و پس از گذر از ارض روم و ورود به ایران و دیدار از خوی و تبریز و زنجان و قزوین در نوامبر ۱۸۸۷ وارد تهران می شود و مهمان حسن علیخان نواب شده و اقامتش تا ماه فوریه به طول می انجامد.
در آنجا از بناهای تاریخی دیدن کرده و ضمن توصیف اوضاع شهر تهران از مسایل تاریخی مربوط، و نیز ازدیدارهایی که با افراد مختلف از دانشمندان و رجال، مثل فرهادمیرزا معتمدالدوله، میرزا ابوالحسن جلوه و میرزا اسدالله سبزواری سخن می گوید. سپس از راه قم و کاشان در ۲۰ فوریه خود را به اصفهان رسانده، بلافاصله به جستجوی بابی ها می پردازد و ضمن دیدار از امکنه تاریخی با آنان و بهائیان مراوده می کند. مقصد بعدی او شیراز است که آرزوی سفر بدانجا را داشته؛در راه شیراز از دشت پاسارگاد و تخت سلیمان و مقبرۀ کوروش دیدن می کند و به کمک راهنمای همراهش به توصیف جزئیات آنها می پردازد. او همچنین بطور تصادفی به کنده کاریهای نقش رستم برخورد و از آنها یادداشت برداری می کند و مشاهدات خود را از جزئیات این کتیبه ها و نقوش ثبت می نماید. او وقتی به تخت جمشید می رسد، بشدت تحت تاثیر شکوه و عظمت آن قرار می گیرد.مقبره حافظ و سعدي، بیشتر از دیگر اماکن نظر ادوارد براون را به خود جلب می کند. همچنین وضع زندگی اجتماعي مردم شیراز و مهمانیها وتفریحات و مجالس عیش و نوش و شرابخوری و موسیقی و کشیدن قلیان و … را با دقت ثبت می کند. براون در شیراز نیز گروه دیگری از بابی ها و روحانیان بابی را ملاقات می کند و پس از اقامت سه هفته ای به یزد می رود و با شاهزاده اعتماد الدوله، حاکم آنجا، ملاقات می کند. او در یزد، مهمان بابی ها شده، با «عندلیب»، مبلّغِ معروفِ این فرقه دیدار می کند.او ضمن مراوده با زرتشتی ها اطلاعات فراوانی راجع به این دین کسب و از آتشکده هایشان دیدن کرده، و از کلاسهای تعلیم زند و حتی نحوۀ شرابخوری آنها مطالبي ثبت و ضبط می کند. در ژوئن ۱۸۸۸ به کرمان می رسد و در باغ یک زرتشتی منزل میکند و نزدیک به دوماه آنجا میماند و مدتی نیز گرفتار افیون می شود. در ماه اوت، عازم تهران میشود و ماه سپتامبر را آنجا میگذراند. سپس به آمل ميرود و در سرراهش ازآرامگاه شيخ طبرسي هم ديدن ميكند و در مشهد سر، سوار برکشتي ميشود و به بندرگز ميرود تا به بندر بادكوبه(باكو) ميرسد و ازآنجا سوار بر قطار ميشود و به تفليس ميرود و سپس با قطار به باتوم و از آنجاپس ازعبور ازمنازل مختلف به لندن باز میگردد.
***
محتوای این کتاب که از نظر ژانر ادبی در زمرۀ سفرنامههای واقعی، جای میگیرد، بسیار غنی تر از خاطراتِ معمولی یک سفر است وشباهتی به دیگر سفرنامه ها ندارد و در واقع پیش درآمدِ کتاب های بعدی براون دربارۀ تاریخ ادبیات، مطبوعات و سیاست ایران است(نک: دنیس راس، ۱۳۷)؛
از این رو جایگاه ویژه ای در میان سفرنامه های کلاسیک یافته است.
بنابر آنچه خود براون در مقدمه این کتاب مینویسد، پیش از آغاز این سفر، آشنایی قابل قبولی با زبان، ادبیات و فرهنگ ایرانی داشته تا جایی که حتی اشعار ترکی شاعری چون فضولی بغدادی را خوانده بودهاست(Browne,1-11,31). از آنجا که براون علاقۀ شدید و احساسات عمیقی نسبت به سرزمین و تمدن ایران داشته(برای نمونه، نک: ۴۶، ۲۲۵،۲۵۹ibid,)
در طول این سفر یکساله، با شیفتگی و به تَبَعِ آن، دقتی فراوان به ثبت وضبط اطلاعات ارزشمند فرهنگی،اجتماعی، زبانی، فولکلور و امثال آن اقدام کرده است و از این رو «یکسال در میان ایرانیان» گنجینه ای از مولفه های تاریخی، فرهنگی ایران و همواره مورد رجوع مردم شناسان و پژوهشگران حوزۀ فرهنگ عامه بوده است. برای نمونه، به تحقیقات و گزارش های او دربارۀ زبان و برخی لهجه های محلی در ایران(نک: ۱۹۱-۱۸۶ibid,)،
زبان و تقویم زرتشتیان(۷-۳۷۵)،
واژه شناسی(۶۸)،
علوم غریبه و رمل و پیشگویی، نجوم(نک: ۸-۱۴۶ibid,) و
علوم طبیعی(نک: ۱۴۳ibid,) فلسفه اسلامی و تصوف ایرانی(نک: ۱۴۳-۱۲۲ibid,) و
تاریخ عصرقاجار(نک: ۸-۱۰۶ibid,)میتوان اشاره کرد.
دقت ها و موشکافی های براون دربارۀ زبان و ادبیات فارسی و اهتمامی که به جمع آوری اطلاعات در این مورد به خرج داده، در جای جای این سفرنامه چشمگیر است و شاید بتوان گفت نطفۀ پژوهش های ادبی وی که سال ها بعد به انجام رسید در همین سفر بسته شده است؛ مثلا اظهار نظرهای او در بارۀ شعرای بزرگ پارسی سرا و سبک و شیوه بیان و ارزش هنری آثار ادبی پارسی، کم و بیش در «تاریخ ادبیات» وی قابل ردیابی است(برای نمونه، نک: ۸-۱۱۷، ۲۳۶، ۲۷۸، ۹-۳۸۸ibid,).
این مایه دستاوردهای علمی، محصول کوشش هایی است که در راه دانش اندوزی و شناخت مبانی افکار ایرانی در طول این سفر به خرج داده است؛ از جمله آموزش فلسفۀ به تعبیر او رایج ایران، نزد میرزا اسدالله، شاگرد حاج ملاهادی سبزواری(۸۵) و مباحثات فلسفی و ادبیش با دو فرزندِ وصال شیرازی(۲۷۶) و گفتگو با فیلسوف متألّه دیگری که در شیراز ملاقات کرده بود(۲۹۲) و حتی تحقیق دربارۀ علومی چون نجوم و رمل و احضار ارواح(۸-۱۴۶).
کنجکاوی های این مستشرق انگلیسی دربارۀ اندیشۀ فلسفی ایرانی در طول این سفر تا بدانجا پیش رفته بود که گاه به تاملات تطبیقی پرداخته، افکار ملاهادی سبزواری را با تفکرات بودایی مقایسه می کند(۱۴۳)؛
همچنین بخش اعظمی از فصل ششم کتابش را به تاریخچۀ تصوف و فلسفه در ایران و چهره های شاخص آن، اختصاص می دهد(نک: ۱۴۵-۱۲۲).
جنبۀ دیگر فعالیت های علمی او، به حوزۀ دین شناسی و ملل و نحل، اختصاص دارد؛براون، با این که از ابتدا بسیار به زبان فارسی و به طور کلی ایران علاقه مند بوده است، اما هر چه در ایران پیش تر می رود، این علاقه به حاشیه رانده می شود و اشتیاق او به دانستن دربارۀ بابیه و ملاقات با سران این جنبش و رفت و آمد دائمی با آن ها ، بیشتر و بیشتر می شود. ظاهرا كتاب معروف «اديان و فلسفه های آسياي مركزي»، نوشتة «كنت دوگوبينو»، باعث جلب توجه وی به اين موضوع شده، او را در ادامة تحقيق و مطالعه در تحولات و انشعابات بعدي فرقة بابيه علاقمند كرده بوده است(قزويني، ۳۰۳؛ قس: Browne, 300).
وی به هر شهری که وارد می شود، فکر و ذکرش بابیه است و پیدا کردن دوستانی برای ارتباط با آن ها و یافتن دست نوشته ها و اشعاری از ایشان. در تبریز، که نخستین شهر بزرگی است که در مسیر او بود، با دیدار از عمارت «ارک»، به یاد علی محمد باب افتاده، بتفصیل دربارۀ زندگی و سرانجامِ او سخن می گوید(نک: ۶۴-۵۸).
بار دیگر و حین دیدار از بناهای تاریخی تهران و یادکردِ ناصرالدین شاه قاجار، از بابی ها و مظالمی که بزعم او بر ایشان رفته است سخن می گوید(۱۰۱-۹۹).
هنگام دیدار از اصفهان، شیراز، آباده و یزد نیز، از هر فرصتی برای ارضای حس کنجکاویش درباره بابیان و ازلی ها و بهایی ها استفاده می کند و گاه در این راه خطراتی به جان می خرد که خود، شرح این وقایع و همنشینی و مباحثاتش را با بابی ها، با جزئیات، آورده است؛ جز این که نام افراد را به دلیل مسایل امنیتی ذکر نمی کند(نک: ۶-۲۰۴، ۲۳۲-۲۲۸، ۳۳۷-۲۹۸، ۲۷۱، ۳۶۴، ۳۹۴).
حجم قابل توجه مطالب مربوط به بابیه و بهائیان در «یکسال در میان ایرانیان»، از توجه خاص براون به این فرقه حکایت می کند؛ این علاقه به حدی بوده که از اقامت خود در شیراز که شهر رویاهایش بود(نک: ۲۵۹)،
تنها به دلیل فرصت های فراوانی که برای تکمیل اطلاعاتش در مورد بابیه فراهم شده بود اظهار خشنودی و رضایت می کند(۳۳۸).
فهرست کتاب هایی که براون پیش از ترک ایران، در تهران تهیه کرده و بوسیله پست به لندن فرستاده است بخوبی بیانگر علایق و رویکردهای مطالعاتی او میباشد. او در سفرنامه اش آورده است که چندین کتاب خطی و کمیاب دربارۀ اصول عقاید بهائیان را بهمراه دواوین اشعار فارسی و دیگر کتب فلسفی و عرفانی، خریده بوده است(برای دیدن فهرست کتب، نک: ۷-۵۵۴)
کنجکاوی براون محدود به بهاییان و بابی ها نمی شود؛ او حین توصیف زیارتگاه بی بی شهربانو، که بنابر شنیده هایش همسر امام حسین(ع) بوده است(در این باره، نک: فرهامه، ذیل امام سجاد؛ قس: مطهری،۴-۱۲۳و ۲-۱۳۱)، به زرتشتیان و توزیع جمعیتی آنها در ایران پرداخته آداب و رسوم تدفین مردگانشان را شرح می دهد(۸-۸۷).
در یزد نیز فرصت پیدا می کند که با زرتشتیان و روحانیانشان مرتبط شود(۳۶۳).
براون حتی مقصود خود از سفرش به یزد را اطلاع از مذهب و سایر ویژگی های این مردمِ بزعم او ستمدیده و یادگار ایران باستان، ذکر می کند(۳۶۶)؛
هرچند زرتشتیان یزد نیز نسبت به اهداف کاملا علمیِ سفر براون به ایران چندان حسن ظن نداشته و بدان با دیدۀ تردید می نگریسته اند(۳۶۴).
خُلقیات و آداب و رسوم ایرانیان از دیگر مسایل مورد توجه براون در سفر یکساله اش بوده و در این کتاب منعکس شده است؛ مواردی همچون: نوع پوشش(مثلا، نک: ۶۷، ۲۳۷، ۴۲۸ibid, )،تغذیه(۸-۴۷، ۱۱۰ibid,)،
دارو و درمان های گیاهی(۸-۳۸۷ibid,)،
رسوم میهمانی(۱۰۹-۱۰۸)،
آداب انعام و هدیه دادن(۹-۶۸، ۳۶۱،۱۵۸ibid,)،
بدرقۀ مسافر(۱۵۸ibid,)،
اخلاقِ صنوف و طبقات مختلف اجتماعی(برای نمونه، نک: ۷-۱۵۶ibid,)
وحتی مسایل ریزی چون: باغدوستی ایرانیان(۸۷ibid,)
و یا سوء ظن عمومی مردم ایران نسبت به اجنبیان، بویژه انگلیسی ها(نک: ۳۵۹، ۳۶۴ibid, ).
براون اساسا به فرهنگ عامه و فولکلور ایرانی بسیار علاقمند بود و بدان تصریح نیز کرده است و از هر فرصتی برای تکمیل معلوماتش در این باره، بهره می برد(برای نمونه، نک:۱۶۵و ۲۳۲).
او در مسیر سفر خود، به باورهای دینی، اساطیری و حتی خرافی مردم، توجه کرده و نکات مهم را ثبت و ضبط کرده است؛ مواردی مثل اعتقاد به ارواح و اجنّه و غول و عفریت(۷-۲۶۶) و باور به امکنه شبه مذهبی مانند جایِ سُم دُلدُل، اسب حضرت علی(ع)(۱۸۵)، و مراسم دینی مانند تعزیه(۵۵۳و۷۰)و نظایر آن(برای نمونه های بیشتر، نک: ۲-۷۱و۸۸و۴۳۸و۲۲۳).
وی بویژه در آخرین روزهای اقامتش در تهران که مصادف با ایام ماه محرم بود، با پوشیدن لباس ایرانی، در مراسم عزاداری، سینه زنی و تعزیه شرکت کرده و شرح جامعی از این آیین ها به دست داده است(۳-۵۵۰).
براون اصولا در جریان ایرانگردی خود، به هر سرزمینی می رسید تلاش می کرد با مردم و بویژه قشر فرهیخته، ارتباط برقرار کند و ازین طریق بر معلومات خود بیافزاید؛ مثلا در شهر خوی با یک درویش کرمانی به نام میر جلال الدین برخورد می کند و اطلاعاتی دربارۀ آداب تصوف و درویشی از او به دست می آورد(۵۱Browne, ). در همانجا، با یک رمال پیشگو، ملاقات کرده، ضمن گفتگو، مدعیات او را به چالش می کشد(۵۲).
ازین قبیل موارد در این کتاب فراوان است و موجب شده است که «یکسال در میان ایرانیان» ماخذ قابل اتکایی در پژوهش های ایرانشناسانه به شمار می آید.
اشارات براون به امثال و حکم و نکته های ادبی اعم از فارسی و عربی و همچنین استفاده از اشعار و ضرب المثلهای عربی و فارسی و آیات و روایات، به مناسبتهای مختلف، علاوه بر این که نشانگر چیرگی او بر فرهنگ و ادب ایرانی، اسلامی است، از ظرایف و زیبایی های چشمگیر این سفرنامه نیز به شمار می آید؛ تعبیراتی چون: «بالاتر از سیاهی رنگی نیست»(۳۲۶)، «العجله من الشیطان!» و…(۳۴۰؛
برای نمونه های بیشتر، نک: ۱۱۷و۳۲۹و۲۷۴و۳۷۵و۳۴۶و۳۶۹).
براون حتی گاه این تعابیر را به زبان انگلیسی ترجمه می کند(۳۷۵).
ادوارد براون هنگام بازدید از مناطق مختلف ایران، به ویژگی های ساکنان شهرهای بزرگ نیز اشاره می کند(مثلا، نک: ۷۸، ۱۶۹، ۴-۱۷۳، ۱۹۶، ۲-۲۶۱،ibid)؛
او که از مسیر ترکیه وارد ایران می شود، تفاوت ملموسی از نظر زبان و فرهنگ بین ترکان عثمانی و مردم آذربایجان ایران احساس نمی کند(۴۶)
گرچه خاطرنشان می کندکه روستاهای ایران، تمیزتر، بزرگتر و آبادتر از دهات ترکیه هستند(۴۹).
به باور براون هرچه از تبریز دورتر و به تهران نزدیک تر شوید، برخورد مردم گرم تر و دوستانه تر می شود(۷۶)
و اصولا بین روحیه و طرز فکر ترک ها و فارس های ایران تفاوت های اساسی وجود دارد(۹۹).
او زنجان را شهری پر از گدا(۷۳)
و مردم قزوین را که فارسی حرف می زنند و در عین حال ترکی هم می دانند خوش مشرب تر توصیف می کند(۷۸).
براون مردم قم را نیز می ستاید؛ چراکه بر خلاف انتظار و شنیده هایش درباره بدخلقی و خشونت ایشان، با وی، به عنوان یک خارجی غیرمسلمان، با صمیمیت برخورد کرده، اجازه دادند بیرون صحن حرم حضرت معصومه(س) ایستاده و به تماشای درون آن بپردازد(۱۶۹).
او با نقل داستان هایی از دیگران، بزدلی کاشانیها را یادآور میشود(۴-۱۷۳) .
وی اصفهانی ها را مردمی بی اعتنا به خارجی ها و بسیار صرفه جو و مَثَلِ اعلای اقتصادی بودن می یابد و حکایتی طنز آمیز در این باره نقل می کند(۱۹۶).
همچنین شیراز را مکانی زیبا و مردم آن را بین ایرانی ها از همه خوش ذوق تر و اجتماعی تر و با نشاط تر وصف می کند(۲۶۳).
هرچند براون، رسما به منظور تحقیقات پزشکی، سفر خود را آغاز کرده بود(Balyuzi, 10-11) عملا به این امر نپرداخت و حتی سعی می کرد، مردم به طبیب بودن(یا به تعبیر ایرانیان آن دوره، حکیم بودن) او پی نبرند(۷-۳۸۶)
گرچه در بسیاری مواقع، مراجعان بیمار را معاینه و بدون دریافت دستمزد، به آنان خدمات پزشکی ارائه می داد(۲۵۶، ۵-۳۴۴، ۳۵۰، ۶-۳۵۵).
یک نکتۀ جالب در سفرنامۀ براون، آن است که زنان در آن حضور چندان چشمگیری ندارند؛دلیلاین امر، شاید آن باشد که اصولا زنان در آن دوره از صحنۀ اجتماع محو بوده یا نمود کمرنگی داشته اند.
به طور کلی، این کتاب از آن سنخ سفرنامه هایی محسوب میشود که در آن از کلی گویی پرهیز شده، به جزئیات پرداخته شده است؛ حتی نکات دقیق و ظریفی همچون شکل و ابعاد تابوت و مقایسۀ آن با نمونه های اروپایی(۲-۷۱). ادوارد براون احتمالاً به این علت که رویدادهای هر روزه را همان روز یادداشت می کرده است و قطعاً به دلیل دقت نظر بسیار زیاد شخص خود، فقط به توصیف مناظر، صحنه هاودیدنیهایی که در راه سفر و محلهای اقامتش به آنها برخورد میکرده است، اکتفا نکردهاست؛ بلکه غالبا به توضیح و بیان دقیق مکالمات وصحبتهای ردوبدل شده میان خود او و افراد دیگر ملتزم بوده است. گاهی این روش او در تحریر کتاب می توان گفت از حوصله مخاطب خارج است. زیرا گاه، بحث های طولانی پیچیدۀ باعث می شود که خوانندۀ متفنّن قسمت هایی از مکالمات را نخوانده رها کند و به سراغ پاراگراف های بعدی برود. براون تنها در مواردی که بقول خودش ایرانگردان دیگر توضیح کافی داده اند، از ذکر جزئیات خودداری کرده است(برای نمونه، نک:۲۳۸، ۹-۲۴۸).
براون در نگارش این سفرنامه و اظهار نظر ها و داوری هایش دربارۀ مردم ایران و آراء و عقایدشان، برخلاف بسیاری از مستشرقین و ایرانگردان اروپایی که رویکردشان به مسایل شرقیان، تبخترآمیز و تعصب آلود است، شیوه ای منصفانه و بدون پیشداوری و حتی گاه شیفته وار، برگزیده است و حتی در مواردی که نکته ای منفی دیده، در جهت توجیه آن گام برداشته و در بسیاری مواقع نیز فرهنگ ایرانیان را برتر از اروپاییان قلمداد کرده است(برای نمونه، نک: ۲۴،۶۷، ۱۱۱-۱۰۹) و گاه از این که ایرانیان و بویژه مردم تهران، بتدریج بسوی غربی شدن حرکت می کنند، اظهار نارضایی می کند(۹-۱۰۸و ۱۱۲).
از کتاب «یکسال در میان ایرانیان»، دستکم دو ترجمه به زبان فارسی وجود دارد؛ اولی روایتی است نسبتا آزاد، مغلوط و ناقص بوسیلۀ «ذبیح الله منصوری» و دیگری ترجمۀ پاکیزه تر و وفادار به متن به قلم «مانی صالحی علامه»، همراه با پانوشت هایی از سوی مترجم بقصد تصحیح برخی مطالب مولف که بزعم مترجم نادرست بوده است.
صاحب نظران، بر این باورند که بهتر، دلکش تر و آموزنده تر ازاین کتاب، مطلبی دربارۀ ایران و ایرانیان نوشته نشده است(نک: محمود، ۵/۱۲۷۸؛ مینوی، ۴۰۴) و هیچ انگلیسی دیگری جز براون نتوانسته است بدین اندازه، علاقه و احترام ایرانیان را به خود جلب کند(رایت، ۱۸۸).

منابع
*افشار، ایرج، مقالۀ ابراهیم جان معطر، مجلۀ دانشکده ادبیات دانشکده دانشگاه تهران، شماره اول؛ براون، ادوارد،
*یکسال در میان ایرانیان، ترجمه ذبیح الله منصوری، تهران، بی تا؛
* تقی زاده، سید حسن، خطابه در سوگواری فوت براون، ضمیمۀ مجله تعلیم و تربیت وزارت معارف، تهران، ۱۳۰۴ش؛
*جوادی، حسن، مقدمه بر نامه هایی از تبریز براون، تهران، ۱۳۵۱ش؛
*رایت، دنیس، انگلیسیها در میان ایرانیان، ترجمه لطفعلی خنجی، تهران، ۱۳۵۹ش؛
*همو، مسافران انگلیسی در ایران در دورۀ قاجار و کتابهایشان، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، مجله اطلاعات سیاسی، اقتصادی، شماره ۴-۲۳۳؛
*رائین، اسماعیل، حقوق بگیران انگلیس در ایران، تهران، ۱۳۶۲ش؛
* رایت، سِر دنیس، انگلیسی ها در میان ایرانیان، ترجمه کریم امامی، تهران، ۱۳۸۵ش؛ *زادهوش، محمدرضا، نقد کتاب نقش سیاسی ادوارد براون در ایران، مجله آیینه پژوهش، شمارۀ ۷۰؛
* صالحی علامه، مانی، تهران، ۱۳۸۴ش؛ صدیق، *عیسی، یادگار عمر، تهران، ۱۳۵۲ش؛ قزوینی، *محمد، بیست مقاله، جلد ۱و۲، تهران، ۱۳۳۲ش؛ *کسروی، احمد، تاریخ هیجده ساله آذربایگان، تهران، ۱۳۱۳ش؛
* محمود، محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی، تهران، ۱۳۳۱ش؛ *مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، ۱۳۶۲ش؛
*مینوی، مجتبی، نقدحال، تهران، ۱۳۵۸ش؛
*نصر، عباس، نقش سیاسی ادوارد براون در ایران، اصفهان، ۱۳۷۹ش؛
Arberry,A.J, Oriental Essays, London, 1960.
Balyuzi, H.M, Edward Granville Browne and the Bahai Faith, London, 1970.
Browne, E.G, The new HISTORY, Amsterdam, 1975.
Id, A year Amongst the Persians,London,1893.
Nickolson, Catalogue of the oriental Mssbelonging to the late E.G Browne, Cambridge, 1932.