تورهای عصبی زبان (پروسه ها همه زمانی اند)

مراد قلی‌پور / گاهی باید به جای  مغز و قلب متمرکز و مجرد در زبان  به تور های عصبی آن توجه نمود که فعالیت حسی _حرکتی آن را پردازش می کند.

تورهای عصبی زبان (پروسه ها همه زمانی اند) / مراد قلی پور

گاهی باید به جای  مغز و قلب متمرکز و مجرد در زبان  به تور های عصبی آن توجه نمود که فعالیت حسی _حرکتی آن را پردازش می کند.
شبکه ها یا تور هایی از اعصاب در زبان شکل می گیرند که کاملا غالب اند. زبان گاهی کاملا تهی از قلب  و مغز است. اگر نتوانیم درک کنیم که با چه  خصوصیاتی از زبان روبه رو هستیم  لذا متمرکز بر چیز هایی خواهیم بود  که وجود ندارند. لذا ما چیزی را در مورد سوژه زبان بررسی می کنیم که در زبان هست اما مربوط به آن قلمروی نیست که مورد نظر ماست.

استعاره ماهی های قندیل استعاره ای در خور توجه است . ماهی هایی که بی مغز و قلب اند و تمامی پردازش های حسی حرکتی شان  توسط تور هایی از اعصاب پردازش می گردد.
این استعاره هم  در بخشی از  خصوصیاتی از زبان جاری است. زبانی که  جهت  تازه ای از تمرکز ماست.
شخصیت های ادبی فراوانی هستند که باید به جای قلب و مغز زبان متن های شان  به تور های عصبی متن های شان متمرکز شد.
بخش اعظمی از  تاریخ ، قلب و مغز ندارد. هر چه هست شبکه ها یا تور هایی از اعصاب متن هاست که پیام ها را بازخوانی می کنند. کسی قادر به دریافت مرکز پیام نیست مگر خود مرکز پیام که در گفتمان ها ناپدید می گردد. گفتگو وقتی آغاز می شود دیگر مرکزیت معنا ندارد. بی معنایی ارتباطی نزدیک به استعاره ماهی های قندیل دارد. باور پذیری همان احساسی است که در این گفتگو یا گفتمان ، اینگونه وانمود می کند که به مرکز پیام نزدیک تر است اما حقیقتا چنین چیزی نیست. بیوه سیاه تاریخ قرن هاست که خورده شده است و  تور های عصبی تاریخ در حرکتی پیوسته در حال پردازش خوانشگران خود است.
ما حرکت و حس تور های عصبی را در فرایند متن ها به صدا و نوشتار تبدیل می کنیم. اما تاریخ از برخی بیوه های سیاه رونمایی کرده است. لذا مرکز زدایی این بیوه ها کار آسانی نیست.
راز این که  همین اکنون  یا هر تاریخی بعد از این  اگر لرزه ها و پس لرزه های  تور های عصبی زبان  را به صدا در  آوریم  به برخی ابر بیوه های تاریخی مثل سقراط،ارسطو، مسیح، حافظ، مولوی و…می رسیم در چیست؟

آیا این ها بیش از این که قلب یا مغز زبان متن ها باشند تور هایی از اعصاب زبان هستند که همه  صداها را می بلعند؟
طول موج این ارتعاشات عصبی  ما را به بیوه ها و ابر بیوه های تاریخی متصل می گر داند.

در شعر معاصر ایران گویا هر گونه صداها شنیده شود نیما در مرکز پیام ها جای دارد. صدا ها به شکلی از این مرکز ، به سمت تور های عصبی منتشر در شعر معاصر مرکز زدایی می شود. به همین شکل هم می توان از برخی ابر بیوه ها در ادبیات ایران  نام برد . کسانی چون خیام، فردوسی، مولوی،حافظ که در بطن صدا ها وجود دارند.
راز پنهان پروژه ها و پروسه ها در این است.
پروژه ها بیوه اند و پروسه ها ابر بیوه ها. زمان می تواند  بیوه های تاریخی خود را متهم به قالب سازد اما ابر بیوه ها بیرون از زمان و قالب جای دارند.
ما نیما را که شاعر شعر نیمایی است می شناسیم اما هرگز حافظ را که غزل می سراید به یاد نمی آوربم. ابره بیوه ها خورده می شوند تا متهم نباشند.
کسی در برابر این سوال که بزرگ ترین شاعر ایران کیست؟ نمی گوید: در قالب غزل حافظ است.  این ها مرکز صدا ها هستند . با این که این مراکز وجود ندارند اما تمامی صدا ها و ارتعاشات تور های عصبی زبان را به سمت خود متمایل می سازند . این همان چیزی است که باید گفت: ابر صدا ها متصف به پروسه ها هستند نه پروژه ها.
پروسه ها “همه زمانی” اند. پروژه ها اما در زمانی کوتاه حیات دارند و فراموش می شوند مگر این که  در تاریخ تورق گردند.
سقراط، حافظ و…هیچ وقت تاریخی نیستند. تاریخ، فراموشی می آورد. هر چه هست مربوط به تور ها و شبکه هایی از اعصاب زبان است که ابر بیوه های خود را از سیاهچاله تاریخ نجات می دهند.

تنظیم: لیلا طیبی