جعفر حمیدی شاعر بوشهری

شاعران عصر ما با زانا کوردستانی – جعفر حمیدی

استاد “سید جعفر حمیدی”، فرزند “سید آقا” شاعر، نویسنده، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی، زاده‌ی ۵ آذر ۱۳۱۵ خورشیدی در محله‌ی کوی سنگی بوشهر است.

وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در بوشهر و دوره لیسانس زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه شیراز گذراند و سپس وارد خدمت آموزش و پرورش شد. او کارشناسی ارشد را در تهران و دکترای زبان و ادبیات فارسی را به سال ۱۳۶۳ در دانشگاه فردوسی مشهد گذراند و به کار پژوهش و شعر و نگارش مشغول است.

وی تاکنون در بسیاری از سمینارها و کنگره‌های علمی و ادبی در سراسر کشور و نیز در کنفرانس‌هایی در آلمان، فرانسه، انگلیس و چین شرکت کرده‌است.

ایشان در سال ۱۳۴۳ با بانو “عزت احمدی پور” ازدواج کرد و صاحب یک دختر به نام پریا و دو پسر به نام‌های امیر خسرو و  پیام است.

▪کتاب‌شناسی:
وصلت در سده تظلم – ابراهیم ابراهیم – از خون کبوتران – ابر باران بار – از سایه تا نشان – آینه شروه سرایی – وزیرکشان – تاریخ نگاران – سعدی در کیش – تاریخ اورشلیم – آسیه ملکه مصر – بوشهر در مطبوعات عصر قاجار – ۳۳ غزل عرفانی از فروغ بسطامی – داستان سیاوش (پژوهش) – بندر ریگ – چون پایه پنجم، با دکتر گلناز سعیدی – سی بوشِر، همراه با گرگونامه – مشاعره در طنز و اجتماعیات با عبدالحسین احمدی ری‌شهری – فرهنگنامه بوشهر – جانگدازان – ماشین نوشته‌ها – صد رباعی – صد دوبیتی – صد غزل – فرهنگنامه بوشهر (۲ جلدی) – خرنامه – خاطرات علی‌اکبر خالصی و ایرج میرزا – شعر تعلیمی و چند اثر دیگر.

همچنین چندین کتاب درسی در زمینه ادبیات فارسی نیز مانند: رودکی و منوچهری – فرخی سیستانی و کسایی – گلبانگ سر بلندی – متون عرفانی – گزیده متون فارسی و آیین نگارش و… را با همراهی دکتر حسینی کازرونی تدوین کرده‌ است.

▪نمونه‌ی شعر بوشهری:
(۱)
[سی بوشر]
سی بوشر هیچکه دلش مث مو غمگین نبیده
دل هیچکی مث مو یه کاسه خین نبیده
بخدا وختی که فکرش می‌کنم تش می‌گیرم
هیچکه دردش مث مو اینهمه سنگین نبیده
او دریاش که میگن شورن و خره نمکن
سی مو مثل شکرن، شیرین تر از این نبیده
تو کیچه پس کیچه هاش، وختی که تیفون می‌پیچه
هیچ غناهشتی ایجور دلکش و شیرین نبیده
ای صدوی غره طراقاش شو بارونی خشن
ازو خش تر بخدا تا چین و ماچین نبیده
خیلی شهرا نبیده، وختی که بوشر بیده تش
مث بوشهر زیترا شهری خوش آئین نبیده
اگه حالا ایجورن، غربت غم تو دلشن
زیترا مثل حالا، اینهمه دل خین نبیده
توسوناش اگه گرمن، مگه تخصیر خوشن
او هواش ایجورین، بیخودی همچین نبیده
تو زمسون عوضش مثل بهارن زمیناش
هرکجا سیل می‌کنی، بی گل و نسرین نبیده
سی چی میگین کیچه هاش او شلی و پر سبخن
کیچه هاشم بخدا، ایجور که میگین نبیده
پس افتو که بری دل سی بوشر پر می‌زنه
خاک هیچ جوی دیگه دامنگیر و سنگین نبیده.

▪نمونه‌ی شعر فارسی:
(۱)
[دعای باران]
دعا کنیم که باران به خانه برگردد
به ناز، آن صنم نازدانه برگردد
دعا کنیم زند ابر خیمه بر سر شهر
که آن عزیز مهاجر به لانه، برگردد
قبای دهکده را، شستشوی تازه دهد
سوی قبیله دل، شادمانه، برگردد
نهالکان چمن مدتی است بیمارند
خدا کند به چمن، آن یگانه، برگردد
هزار سفره بی نان و آب منتظرند
که چون همیشه، به هر سفره خانه برگردد
دوباره بوسه زند بر لبان شالیزار
به سوی مزرعه و کشت و دانه، برگردد
وضو چگونه بگیریم بعد از این، بی آب
مگر پرنده باران، شبانه برگردد
عطش سبوی نفس می‌زند به سنگ ملال
دعا کنیم که باران، به خانه برگردد.

 

گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی ‌
دبیر سرویس شاعران عصر ما