هنر فرش ایرانی

«صلح آرماني در فرش ايراني» ( دکتر مونا تلاشان)

چکیده:
هویت ملی ایرانیان، همان شناسنامه تمدنی، فرهنگی و هنری ایشان است و هنرهای سنتی، یکی از بسترهای شناخت این هویت ملی محسوب میشود. در میان این هنرهای سنتی، قالی ایرانی ، امروزه یکی از بهترین و ارزنده ترین عناصر شناخت ایران و سند هویت ایرانی به شمار میآید؛ چراکه بسیاری از مضامین به صورت نمادهای تصویری در قالی دستبافت ایرانی وجود دارد که به هویت جمعی قوم ایرانی در حوزه فرهنگ و هنر اشاره میکند. این پدیدهی دستبافت و هنر چند بعدی که از آن به « هنر ملی» یاد میشود از جمله مهمترین نمادهای ذوق، هنر و روح زیبایی جامعه ایرانی و در واقع جهانبینی انسان شرقی و بویژه ایرانی است.
مقالهی حاضر نتیجهی کاری میدانی و اکتشافی است،که با پژوهش‌ کتابخانه‌ای، آمیخته و پرورده شده است. در این مقاله بر آنیم تا با تکیه بر سه مؤلفه ( نقوش نباتی، جانوری و انسانی) در یکی از قالیهای ایرانی ( فرش درخت زندگی اثر استاد فرصت شیرازی و بافت استاد ابوالقاسم کرمانی به سال ۱۳۱۶ه.ق) و بررسی این مؤلفهها در قالب نماد در این دستبافتها به اثبات یکی از مهمترین ویژگیهای ایرانیان که همان صلح و آرامش و همدلی است بپردازیم ؛ زیرا بافنده ایرانی در کنار تزئینی بودن نقوش نمادین، بی شک به روح ایرانی نهفته در این نقوش و باورهای نیاکان خویش میاندیشیده و از این عناصر هویتی و مضامین هویت ایرانی از طریق بافتن و تثبیت کردن در زمینه و حاشیه قالی خود، حفظ و حراست کرده است.
کلیدواژه: هنر ملی، هویت ملی، قالی ( فرش)، صلح

مقدمه:

هویت پدیده‌ای است که از«من» آغاز و به «ما» منتهی می‌شود و از احساس استقلال فردی تا احساس تعلق اجتماعی گسترش می‌یابد. از آنجا که هویت هم در شکل فردی و هم در شکل اجتماعی خود برآیند تعاملی اجتماعی است با شناخت و بازیابی آن می‌توان زمینۀ رشد و توسعه را هموار ساخت. اگر بپذیریم هویت ملی مجموعۀ خصوصیات اجتماعی، فرهنگی، هنری، روانی، فکری، زیستی و تاریخی است که بریگانگی و همانندی آحاد یک ملت دلالت دارد و آنها را از سایر گروه‌ها و افراد متمایز میکند، پذیرفته‌ایم هویت مفهومی مرکب و چندرکنی است که در ذهن و رفتار یکایک افراد قابل جستجو است.
« در بحث از هویت ملی، مهم‌ترین مسأله، تعیین ارکان و نمادهایی است که درتشکیل ملت واحد نقش اساسی دارد و آن را از ملت‌های دیگر متمایز می‌کند. بی‌گمان؛ دین، زبان، گذشتۀ تاریخی، فرهنگی و هنری، آداب و سنن، آرزوها، آرمان‌ها وارزش‌های مشترک و سرزمینی با مرزهای طبیعی یا سیاسی واحد هر کدام درشکل‌گیری مفهوم ملت، نقش مؤثر و غیرقابل انکاری دارند» (مشتاق مهر،۱۳۸۶:۲۰۸).
قالی دستبافت ایرانی«به عنوان شاخص‌ترین هنر بومی ایرانی که آن را با عنوان«هنر ملی» می‌شناسیم در سطحی فزون‌تر توانسته است از زمان تولد تا زمان حاضر همچون دیگر عناصر هویت ملی، وظیفۀ خود را در تثبیت، معرفی و دفاع از هویت ملی به خوبی انجام دهد. اگرچه شاید شاخصه‌ها و مؤلفه‌های هویت ملی تحت الشعاع مقولۀ واحد کردن فرهنگ‌های بومی و اصیل و تبدیل آنها به تمدنی جهانی، با گذشت زمان وتحولات سریع و وسیع در حوزۀ ارتباطات رنگ و بوی خود را از دست داده و رو به سوی اضمحلال می‌روند، اما این نقش‌ها و طرح‌های عناصر تصویری و نمادین قالی دستبافت ایرانی است که به عنوان یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های هویت ایرانی توانسته است، حافظ و معرف هویت ملی و جمعی قوم ایرانی در حوزۀ هنر و فرهنگ باشد.( افروغ،۱۳۹۰) از روزگاران كهن و زماني كه فرش پازيريك يافته شد در طي اعصار و قرون حتي در زمانيكه ايران در اقتصاد جهاني، رگ حيات جاده ابريشم محسوب مي‌شد و يا در روزگاري كه نفت و انرژيهاي ديگر در مركز توجه جهانيان قرار گرفت، فرش ايراني همواره در كنار هنرهاي ديگر، نماد و نماينده تمام عيار فرهنگ ايراني بود.
اين هنر ارزشمند، همواره سمبلي از فرهنگ و تمدن ايراني باقي ماند و خزان روزگار از غلبه بر بهار جاودانش عاجز ماند؛ چنانچه مردمي كه با مليتهاي گوناگون در چهارگوشه‌ي جهان زندگي میكنند، هنوز سوداي داشتن فرش ايراني را چون آرزويي ديرينه در سر ميپرورانند؛ چراكه از ميان تمام امور در طبيعت و تاريخ، اثر هنري به بيواسطهترين شكل با مخاطب سخن ميگويد و قرابتي رمزآلود را در خود نهفته است كه همگان را به سوي خود معطوف ميدارد، فاصلهها را ميزدايد و ما را در مقابل خويشتن و فطرت زيبايي پرست خود قرار ميدهد.
از آنجا كه اصالت و عظمت يك قوم در فرهنگ و هنر آن متجلي ميگردد، عجيب نيست كه فرش ايراني را كه از كهنترين هنرهاي ايراني به حساب مي‌آيد، آيينهي تمام نماي ذهن و تفكر خالق آن؛ يعني جامعهي ايراني بدانيم، چراكه ؛ هنر، ريشه در فرهنگ و آداب و رسوم هر ملتي دارد و از اينروست كه در نزد مردمان جهان به صور گوناگون تجلي يافته است.
اين تجلي در هنر ايران در آيينهي عرش آن، يعني فرش ايراني به منصه‌ي ظهور رسيده است و هر طرح و نقشي با فكر و انديشهاي پايدار گره خورده تا اعتقادات مردمانش را به رخ جهانيان بكشد. اين انديشهها و آرزوهاي انسان فرشنشين در قالب نقشها و طرحها در واقع، ترجماني است از روحيهي زيباشناختي بافندگان و آنچه به طوركل با زندگيشان ممزوج گشته؛ شايد “عالم مثال” افلاطوني، شايد جاودانگي ؛ اما آنچه واضح است این است كه اين نقش مايهها ، سمبلي است از دنيايي كه او در فراق آن به سوگ نشسته است.
این نمادها که در طول زمان در ذهن و روح ایرانی تثبیت شده‌اند، با گذشت زمان به بخشی از هویت ملی تبدیل شده‌ و پس از اسلام نیز با ساختار و بینش اسلامی همچنان در هنر اسلامی و به خصوص قالیبافی،خود را نمودار کرده‌اند. به واقع می‌توان گفت: بهترین و مناسب‌ترین شیوۀ ارائۀ هویت ملی و مضامین هویت ایرانی، نمادپردازی و بهره‌گیری از زبان تصویر است که هنرمندبافندۀ ایرانی از زمان تولد قالی دستبافت در ایران تاکنون، تا آنجا که توانسته، هویت خویش و مضامین هویت ملی را به زبان ساده و نمادین بر پهنۀ قالی دستبافت نمایانده است.
دامنۀ نفوذ نماد در جنبه‌های مختلف زندگی انسان، قابل تأمل بوده و به صراحت می‌توان گفت نماد در جوامع انسانی، دلالت بر نگرش‌های فرهنگی حاکم بر آن جامعه و یا ملت دارد. در حقیقت، فرهنگ و به خصوص هنر، آن هم هنر سنتی که قالی دستبافت ایرانی نمودی از آن می‌باشد؛ بستر بسیار مناسبی برای شکل‌گیری نماد است. نماد در فرش، طبق اعتقادات و رسوم اجتماعی که الهام بخش هنرمند بافنده است، عمل می‌کند. فرش دستبافت ایرانی از جمله هنرهای کاربردی یا به عبارت بهتر، چند بعدی است که درکارکردهای گوناگون خود از پدیده‌هایی چون نمادگرایی و اسطوره بهره برده است. این پدیدۀ دستبافت که از آن به «هنر ملی»یاد می‌شود از جمله مهم‌ترین نمادهای ذوق، هنر و روح زیبایی جامعۀ ایرانی است. نقوش بافته شده در متن آن از دید محققان هنر نه صرفا نقش و نگاری رنگین در پر کردن فضایی خالی، بلکه هر خط و رنگ آن در هرپیچ و چرخشی، نمادی از معانی و مفاهیم مکنون جهان‌بینی انسان شرقی و به ویژه ایرانی است. در حقیقت، نقش واقعی نماد، این خواهد بود که بشر و نوع هنرمند آن برای جستن و رسیدن به معنای واقعی یک پدیده به صورت رمزی و درونی عمل می‌کند و بهترین راه، همان خلق نماد و سمبل است.
«فضاي مفاهيم رمزي در قاليبافي مشرق زمين بسيار گستردهتر و ژرفتر از آن است كه به شاخ و برگهاي اسليمي و ختايي يا شكارگاه و يا شير محدود بماند. پرندگان پيك ابر و باران، از ظلمات پيش از تاريخ تا به امروز، همچنان در پهنه‌ي قاليهاي عشايري و روستايي در پروازند و نگارههاي گونهگون شطرنجي هنوز چون هزاران سال پيش تلالو آب را باز ميتابند. برخي نقشمايهها رمزهاي فلكي و نجومي هستند و برخي چون ترنج، جايگزين حوضها و بركهها و آبگيرهايي شدهاند كه همواره زندگي بخش سرزمينهاي خشك و سوزان بوده اند.» ( پرهام ،۴۵ ،۱۳۷۱).
نقوش فرشهاي ايراني محصول ديدي كيهانشناسانه به پيرامون هستند. زيبايي در طبيعت موج مي‌زند؛ اما زيباييشنايي، بيترديد از روح و تفكر و ذوق آدمي ميتراود و همين است كه به نظر فيشر- ذهن گراي آلماني- محتواي يك اثر هنري هميشه داراي چيز جالبي براي آنهاست.
حال، در رويكردي ديگر به قالي ايران و با توجه به نقش و نگارههاي آن، ميتوان ردپاي زندگي را در قالي به وضوح ديد. ميتوان قاليبافان ايراني را ديد كه از راه شكل دادن به مفاهيم دروني خاص خود، چنان تصوير هنري را ايجاد كردهاند كه بيانگر تصوري خاص از جهان و هدفمندي آن بوده است.

با نگاهي عميق به طرحهاي فرش ايراني و كمي تأمل، به سهولت ميتوان به نگاه جهانگرايانهي اين خالقان جورچين هزارويك نقش پي برد. نگاهي كه رو به افق همدلي و يكپارچگي جهاني دارد. گويي كه قاليهاي ايراني يك حركت آرام و خودخواسته به سوي يكي شدن و همزباني با جهانيان دارد. قيامي عليه «رخداد برج بابل». ۱
پروژه ساخت این برج آغاز شد. ذات الهی از این عمل ناخشنود شد و حکم بر آن شد که در زمین پراکنده گردند و هرکدام به زبانی صحبت کنند به طوری که هیچ یک زبان دیگری را نفهمد. حکم الهی بر آنان جاری شد، زبان های مختلف جهان به وجود آمدند و مردم در سراسر زمین پراکنده شدند. اين بار قرار بر يكي شدن انسانهاست تا رسيدن به قدرتي ايزدي. در قاليهاي ايراني، هرچه هست، صلح و آرامش است، جنگ نيست، هرچه بافته شده گره عشق و محبت بر دار صلح و دوستي بوده است. صرف نظر از فرشهاي شكارگاه (كه به نوبه‌ي خود در حاشيه به تلطيف فضا پرداخته) و در قياس با تعداد بيشمار فرش‌هاي ايراني، بسيار اندك است و گاه فرشهاي تصويري و روايتي كه بيشتر سفارشي پادشاهان و شرح نبردهايشان است، عشق و دوستي و آرامش در تاروپود هنر قالي بافي ايراني موج ميزند.
گذشته از فرشهاي محرابي و قابقابي گل فرنگ و…. كه تجسم آرامش و امنيت و همدلي هستند، به فرش «درخت زندگي» برميخوريم كه در واقع تصويري است بي‌نظير از آنچه امروز، بدان، «دهكده ي جهاني» (ايجاد جامعهاي همگون در سطح جهان) ميگوييم. نقش این قالی هفتاد رج را میرزا محمد نصیرالحسینی۲ ملقب به « میرزا آقا »کشید و در کارگاه استاد ابوالقاسم کرمانی بافته شد. ( صباحی، ۹۳،ص۴۶۲) اما نكتهي حائز اهميت اين مساله، اين است كه چنين نگاه جهان گرايانه‌اي در حدود ۱۰۰سال پيش از درون قاليبافان سادهدل كرماني برخاسته است و شایان توجه است که میتوان نقوش و نمادهای این فرش زیبا را با سه مؤلفهی هویت ملی یعنی نقوش نباتی، جانوری و انسانی تطبیق داد و بر اساس آن یکی از مهمترین جهان بینیهای ایرانیان یعنی صلح و آرامش را از دل این هنر اصیل ایرانی بیرون کشید.
_______________________________________________________________________________________
۱٫ طبق گفته انجیل، در آغاز زبان تمام مردم زمین یکی بود. در سرزمین بابل مردمی جاه طلب زندگی می‌کردند که تصمیم گرفتند برج بلندی بسازند. آنقدر بلند که به بهشت برسند. با این کار درصدد آن بودند نام خود را در تاریخ ثبت کنند و برخلاف دستور خدایشان که به پراکندگی در زمین حکم کرده بود، در یک جا جمع شوند.
۲٫ میرزا محمد نصیرالحسینی در شعر « فرصت» تخلص می کرد و بیشتر به فرصت شیرازی معروف بود .وی شاعر، نقاش، موسیقی دان و ادیب ایرانی بود.فرصت الدوله در بنیان فرهنگ نوین در ایران نقش مهمی داشت. به اروپا سفر کرد و در مشروطه فعالیت داشت.زبان انگلیسی را می دانست و احتمالا اولین ایرانی است که از دانشمند آلمانی خط میخی را آموخت. کتاب بحور الالوان را در عالم موسیقی نوشت و دیوان شعر او « دریای کبیر» و مثنوی معروفش «هجرنامه» است.

فرش درخت زندگی

۱- نقوش نباتی(درختی،گیاهی و باغی)
عالم نباتات و گیاهان مجلای زنده و زندگانی‌ای هستند که همیشه تجدید می‌شوند. در عالم آرمانی و آرزوهای جمعی ایرانیان،گیاهان و درختان به لحاظ سرسبزی و ایجاد نشاط و اینکه حضورشان به معنای مطلق، زندگی است جنبه‌ای مقدس داشته و دارای جایگاه و مقامی بالا هستند. «عالم نباتات مظهر مجسم واقعیتی است که به زندگی تبدیل می‌شود و بی‌آنکه ریشه‌اش بخشکد، هر دم می‌آفریند و با تجلی به صورت‌های بی‌شمار تجدید حیات می‌کند و حیاتش هیچ‌گاه پایان نمی‌گیرد.» (زارعی۱۳۸۲:۱۶۳). هنگامی که به حافظه و زندگی ایرانیان در طول تاریخ نگاه می‌کنیم، همواره شاهد حضور گیاهان، درختان و انواع باغ‌ها در مکان زندگی ایشان، خانه‌ها و به خصوص قصرهای شاهان ایرانی هستیم. این تمایل به سرسبزی علاوه در زندگی، درهنر قالی‌بافی ایرانی نیز حضور دارد. نقوش گیاهان، درختان و عنصر باغ، همواره از اصلی‌ترین عناصر بافته شده در قالی‌های ایرانی هستند و در این میان درخت از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ زیرا مظهر بر، حیات گیتی، رشد، زایندگی و فرایند زایش و رویش مکرر آن است.
• نقش درخت در قالی دستبافت ایرانی
از دورترین ایام، تصویر مثالی درخت به مثابۀ آیینۀ تمام نمای انسان و ژرف‌ترین خواسته‌های اوست. این تصویر مثالی، زایندۀ انبوهی از رموز است که در شاخه‌های بی‌شمار گسترش یافته و در بستر اساطیر، ادیان، ادبیات و نقوش تمدن‌های گوناگون جاری می‌شوند. «درخت بی‌تردید می‌تواند رمز عالم شود، درخت خود عالم است و عالم را تکرار، تلخیص و هم‌زمان به صورت رمزی تمثیل می‌کند. جی سی کوپر درخت را«ترکیب آسمان و زمین و آب، زندگی پویا در تقابل با سنگ که حیات ساکن است و رحمت الهی است» (کوپر،۱۳۷۹:۲۱۵) معرفی کرده است. «در طول تاریخ هیچ پدیده‌ای مانند درخت نتوانسته فرهنگ‌های مختلف را به صورت عمیق با یکدیگر پیوند دهد. نمادگرایی درخت که در افسانه‌ها، سنت‌ها و اساطیر بسیاری از فرهنگ‌ها به چشم می‌خورد، تقریبا در تمامی آنها مشترک است» (بنام،۱۳۸۵:۱۶). نماد درخت یکی ازقدیمی‌ترین نقوشی است که مورد توجه بشر قرار گرفته و آن را در آثار هنری خویش به کار برده است. این نماد که در تمدن‌های قدیم آن را به عنوان درخت مقدس و یا درخت زندگی می‌ستودند از ۳۵۰۰ سال قبل از میلاد در ایران مورد توجه بوده است. البته باید متذکر شد که خود درختان یا گیاهان مقدس نیستند بلکه به واسطه و یمن بهره‌گیری از واقعیتی متعال، مقدس می‌شوند. بی‌شک تصویر درخت در آثار سنگی و بناهای کهن ایران، نشانگر چیزی فراتر از یک فرم یا تصویری تزیینی است. این نماد و عنصر آرمانی و اسطوره‌ای ایرانی از عصر پیش از تاریخ، دورۀ تاریخ باستان و حتی دورۀ اسلامی در انواع هنرهای ایرانی و بویژه قالی دستبافت، در اشکال گوناگون به کار گرفته می‌شده است.» (شجاع نوری،۱۳۸۵:۵۱). نقش درخت و انواع آن نظیردرخت سرو، چنار، بلوط و…،همواره یکی از اصلی‌ترین نقوش رایج در قالی دستبافت ایرانی بوده است.

در افسانه پردازیهای ملل، درخت همواره نمودار پاکی، باروری، نشان زندگی و حیات و سربلندی و صمیمی ترین دوست آفرینش و انسان به شمار میآمده است. مقدسترین درخت در میان اقوام و ملل گوناگون «درخت زندگی» است که براساس باور آنان، این درخت همراه با درخت دوسوگرای «معرفت خوب و بد» در بهشت روییده است. حال، مطابقت نام این درخت اساطیری و این دستبافتهی کرمانی چه سهوا و چه عمدا، بجا و مناسب اتفاق افتاده است؛ چراکه در این فرش، درختی با سه شاخه اصلی زمینه را تزیین میکند و روی شاخههای فرعی آن انواع میوهها مانند سیب و گلابی و … و انواع حیوانات از جمله شترمرغ و بوقلمون و مرغابی و حتی حیوانات آبزی در دریاچهای در پایین زمینه دیده میشود. تجلی باغ شاید درنگرش ایرانی منظره‌ای وام گرفته از روح است که در برخورد با محیط بیرونی که همواره ناشناخته و نامهربان است، گسستی را ایجاد کرده است؛ زیرا مهم‌ترین قانون این طبیعت رام شده در باغ، همان قانون وحدت درونی است که با آشفتگی بیرونی درتضاد است و وجود گیاهان، آب و عمارت‌های زیبا، فراوانی رنگ‌ها، همان تجلی عینی روح آرمانی انسان است که در باغ عینیت یافته است.

۲- نقوش و مضمامین جانوری
نقوش حیوانی نظیر شیر(نماد ملی ایرانیان)، ماهی(با عنوان ماهی درهم یا هراتی)، و نقوش پرندگان نظیر سیمرغ، طاووس و غیره. این موجودات رنگارنگ و زیبا که ازنقشمایه‌های متداول، متنوع و معروف فرش‌اند، به فرش گیرایی خاص می‌دهند وحیات و تلاش و سرزنده بودن را به بیننده تداعی می‌کنند. «در بین جوامع و طوایف، پرندگان و حیوانات هر یک سمبل و نمادی از معتقدات و تجمسی از تصورات‌اند. درفرش نیز همچون سایر هنرهای ظریفه مانند نقاشی، کاشی‌کاری و قلمکاری، پرندگان نشانۀ زیبایی، آزادگی و دورپردازی غرورانه‌اند.» (دانشگر،۱۳۷۶:۱۱۰)
طراح و بافندۀفرش با ترسیم و بافت شکل پرنده، آگاهانه یا ناخودآگاه، مکنونات قلبی و خواهش‌های باطنی و باورهای خود را بر این دستبافت می‌نگارد. «از نقشبندی سیمرغ و عقاب، بلند پروازی و تیز چنگی و از هدهد هوشیاری و از کبک خرامیدن و از طاووس این پرندۀ خوش ترکیب، نقش و نگار و آراستگی ظاهر را به اطرافیان القاء می‌کند و ازایشان می‌خواهد تا درون و برون خویش را بدین صفات بیارایند.» (دانشگر،۱۳۷۶:۱۱۰) در فرش درخت زندگی نیز انواع پرندگان و حیوانات و آبزیان دیده میشود که خود مؤکد مطالب فوق است. تجمع آبزیان و پرندگان و مرغان در کنار یکدیگر و جاری شدن آب بر پای درخت زندگی و همچنین نقش انواع حیوانات در حاشیه سخن از یک همدلی و همبستگی دارد. سخن غایی این دستبافت نمادین چیزی جز هم زیستی مسالمت آمیز و بی دغدغه نیست.
۱- نقوش انسانی
نقو ش انسانی قالی های تصویری را میتوان به دو بخش تقسیم نمود .
الف) قالی های تصویری با نقوش انسانی بر پایه ادبیات ایران
ب) قالیهای تصویری با نقو ش انسانی بر پایه داستانهای مذهبی و باورهای دینی مردم
اما آنچه که در این فرش دیده میشود، طرح کلی و جهان بینی اساسی ذهن بافنده را ترسیم میکند.

در حاشیه اصلی قالی، ده قاب مدور مزین به تصاویری از ده ملیت متفاوت با لباسهای بومی‌شان که عبارتند از:
رومی، هندی، چینی، عرب، استرالیایی، ترک، آمریکایی، زنگی، ایرانی و اروپایی، گره صلح و دوستي خوردهاند. همانگونه که انواع حیوانات و گیاهان در کنار یکدیگر بر محور همنشینی قرار گرفته اند ؛ این بار نژادها بر این بستر دوستی اقامت گزیدهاند گویی درخت محبوب جهانی، بستری برای گردهمایی ابناء بشر با هر رنگ و نژاد و مذهبی شده و قالیباف ایرانی در کنه وجود خویش براین باور بوده که اگر تمام مظاهر در مجموع، همه جهان را نشان میدهند، درخت به تنهایی قادر به نشان دادن تمامیت جهان است. پس، تمامی پرندگان و میوهها و گلها و مهمتر از همه ، بشر بدون محدودیت را در كنار يكديگر در جاي جاي درخت زندگي گره زده و در آرزوی ثمر آن که چیزی جز صلح و یکپارچگی جهانی نیست، به انتظار نشسته است.
نتیجه‌گیری
هویت ملی ایرانیان، همان شناسنامۀ تمدنی، فرهنگی و هنری ایشان است. در فرهنگ و هنر تمدن ایرانی، نمادها و نقوش فراوانی وجود دارد که به لحاظ اعتقادی و بنیادی، ریشۀ عمیقی در جان و روح ایرانیان دوانده و در درازنای تاریخ این مرز و بوم و همراه با فراز و فرودهای بسیار، در امتداد رودخانۀ هنر و تاریخ هنر این مملکت مسیر بسیارطولانی را پیموده و به روزگار ما رسیده است. نمادها و نقوش ایرانی که حاصل نگرش، اعتقاد و ذوق مردم ایران به شمار می‌روند، توانسته‌اند در پوشش و بستر هنر، خود را در کوران حوادث از دستبرد تجاوز و هجوم فرهنگ‌های بیگانه حفظ کنند تا ایرانیان امروز بدانند و بتوانند از نحوۀ وجود و کارکرد آنها که همانا حفظ نقش‌ها و هویت ملی و روح ایرانی است، آگاهی یابند. هنرهای سنتی و به طور اخص هنر ملی این مرز و بوم یعنی هنر قالی‌بافی،یکی از برجسته‌ترین و مطمئن‌ترین راهکارها و بسترمهمی برای شناخت فرهنگ و هویت ایرانی با زبان نماد و تصویر است. اگرچه هنرهاي سنتي در مواجه با «جهاني شدن» و «شبكه اي شدن» تبديل به عناصري ايستا و «غيرزايا» مي شوند، اما میبايست قالي را از اين قاعده مستثني كرده و آن را براعت استهلالي بر اين جنبش جهاني بدانيم كه البته انكارناپذير است؛ چرا كه براي جهاني شدن و رسيدن به مفاهيم مشترك جهاني كه چيزي جز صلح و يكپارچگي نيست، نياز به زباني جهاني داريم كه جز در هنر يافت نمي‌شود و در ايران اين هنر بصري جز فرش نخواهد بود كه البته فرش، نزديكترين هنر به جامعهي ايراني است و از دل زندگي مردمان آن برميخيزد و عنصر مهم آن، ردپاي صلح و دوستي و عشق ايرانيان به همه عالمیان در طرحها و نقش هاي آن نمودار است. فرش ایران، چون سندی ست خدشه ناپذیر بر اینکه ایرانی، صلح طلب است و بشر دوست.
کوشش ما در این گستره ی سخن چیزی نبود جز معرفی و بیان ارج و اهمیت قالی ارزشمند « درخت زندگی» که در این هجمه شعارگونه ی صلح جویی و صلح طلبی جهانی، مهجور مانده و گوشه عزلت گزیده است.

منابع و مآخذ:

۱- افروغ، محمد(۱۳۹۰)، « نقوش قالی دستبافت ایرانی، عناصر و نمادهایی از هویت ملی»، مجله مطالعات ملی، شماره ۴۸، صص۱۴۱-۱۷۲
۲- بنام، امید(۱۳۸۸)؛ «قالی چهار فصل تبریز»، مجلۀ قالی ایران، سال دوازدهم، دورۀ هفتم، صص ۵-۸٫
۳- پرهام، سیروس(۱۳۷۱)؛ دستبافت‌های عشایری و روستایی فارس،تهران: انتشارات امیرکبیر
۴- دانشگر، احمد(۱۳۷۶)؛ فرهنگ جامع فرش، تهران: سازمان چاپ و انتشارات یادوارۀ اسدی
۵- زارعی، محمد رضا(۱۳۸۲)؛ «نقش خشتی از پازیریک تا چهار محال و بختیاری»، در مجموعه مقالات اولین سمینار ملی تحقیقات فرش دستبافت، تهران: مرکز ملی فرش ایران
۶- کوپر،جی سی(۱۳۷۹)؛ فرهنگ مصور نمادهای سنتی، ترجمۀ ملیحۀ کرباسیان، تهران: انتشارات فرهنگ و معاصر.
۷- صباحی، سید طاهر، (۱۳۹۳)، قالین ، تهران ، نشر: گویا، فرهنگستان هنر،
۸- مشتاق‌مهر، رحمان(۱۳۸۶)؛ «مبانی و اجزای شکل دهندۀ هویت فرهنگی ایرانیان در اندرزنامه‌های پهلوی ومتون تعلیمی فارسی»، مجموعه مقالات هویت ملی، تهران: نشر سورۀ مهر.