فلسفه اخلاق در اندیشه صادق هدایت

فلسفه اخلاق در آثار و اندیشه ی صادق هدایت ( رقیه خانمحمدزاده)

چكيده
صادق هدايت از نويسندگان دوره اول داستان نويسي و يكي از روشن فكران ايراني بوده و بزرگ ترين دغدغه ذهني او چگونگي رفتار و منش و نحوه زندگي مردم جامعه خويش بوده است كه مي توان اين مفاهيم را تحت عنوان اخلاق گنجاند. هدايت با اعتراض به وضعيت زندگي در خانواده ها و جامعه سعي در ايجاد تغييرات اساسي و سنت شكني داشته واز جمله عواملي كه وي به كمك آنها سعي در تغيير اخلاق تعريف شده در جامعه دارد عبارتند از مبارزه با خرافات سنتي و مذهبي، مبارزه با عقب مانده نگه داشتن ملت و مبارزه با استعمار.

كليد واژه:هدایت،اخلاق،انسان،ارزش، فرهنگ.

پيش گفتار: صادق هدايت از نويسندگان دوره اول داستان نويسي در ايران است. هدايت نقش پر رنگي در نشان دادن عادات، رفتار و باورهاي مردم زمان خويش داشت. وي با نگاهي ژرف سعي در انتقاد و اصلاح زندگي و باور و رفتار مردم داشت. اخلاق آنچه كه به آن خلق و سجيه و رفتار گفته مي شود، نحوه عملكرد و چگونگي رفتار مردم و نحوه تعامل افراد با خويش و ديگران در بستر خانواده و جامعه است، كه هدايت از آن انتقاد نموده و سعي و همچنين آرزوي وي تعريف و آفرينش برداشتي نو و اخلاقي جديد ميان مردم بود.
در بررسی مساله اخلاق نزد هدایت بررسي چند مولفه مهم و اساسی است.
۱- زندگی شخصی و خصوصی هدایت: روش اخلاقي هدايت كه نشان از برداشت اواز زندگي بود به نقل از م.فرزانه عبارتند از: به آنچه از طرف همگان پذیرفته مي شد،ابراز ناباوری مي كرد. به زندگی و موجودات زنده احترام گذاشته و در مقابل بزرگان واقعی ابراز فروتنی مي كرد و از احساسات گریزان بود. پر مدعایی و هر چیز و هر شخص لوس یا جلف را تحقیر مي كرد. سخت گیری به خود. کوشش برای خود شناختن. پيشه هميشگي وي بود. از جاه و مقام با وسواس هرچه تمام تر پرهیز و از ابتذال دوري مي كرد. هیچگونه وقاحت عام و خاص و بازاری را تحمل نمیکرد. هدایت صاحب یک اخلاق دور از سنت ایرانیهای زمان خود بود. در خوی هدایت یک جور دوگانگی شكل گرفته بود كه حاصل پرورش مادرانه و زنانه، مقید به اصول مبادی آداب، احترام به بزرگ تر ها و شرم حضور و سرکشی در مقابل خرافات و مظاهر زننده و خشن بود. این عوامل سبب گریز وی از محیط خانواده و جامعه و حرکت به سوی موج فرهنگ غربی شد. هدایت بین خویشتن و مردم جامعهای که از آن گریزان بود فاصلهای ایجاد کرد تا به راحتی بتواند نگاه و سنجشي عالمانه و البته عادلانه به جامعه و مردم ایران داشته باشد. براي هدايت اخلاق نه به معنای جاری آن، بلكه اخلاق به معنای آنچه کردار و پندار را رهبری میکند، مطرح بود. هدایت آنچه را در اطراف خود میدید مبتذل و عقب مانده و لوس تلقی میکرد و این روش در همه واکنش های او مشاهده مي شد.
“يك سال است كه ميان اين مردمان عجيب و غريب زندگي مي كنم. به هيچ وجه اشتراكي ميان ما نيست. من از زمين تا آسمان با آنها فرق دارم. ولي ناله ها سكوت ها، فحشها، گريه ها و خنده هاي اين آدم ها هميشه خواب مرا پر از كابوس خواهد كرد.”(هدايت،۱۳۸۳،ص ۱۲)
۲– آثار هدایت: آثار او متاثر از زمان و عصر وی است. او فقر، نادانی، بیچارگی، خرافات، تعصبات مذهبی، زورگویی، عشق و دوستی فنا شده، امنیت و آسایش رخت بربسته و هویت از دست رفته هرزگی ابتذال، رجالگی، خست، طمع و فقر معنوی رنج روحی تنهایی، ریاکاری و تزویر و عقب ماندگی مردم فلسفه توبه نزد عوام و بازیچه شدن آموزههای دینی غرور، آداب و سنن غلط آمیخته با جهل مردم، عدم ارتباط صحیح بین افراد، بی حیایی نگهبانان اخلاق عمومی در جامعه، نادانی عمومی مردم، رسوایی طبقه مسئول مملکتی، کوته بینی مردم، حسادت، بدبینی مفرط و از خودبيگانگي و مرگ ،تلاش بي ثمر، نابودی خانواده و جامعه، هرج و مرج، اختلاف طبقاتي، ترس و هراس از زشتی و فساد محیط، اعتراض نسبت به اصول اخلاقي پدر سالارانه، انتقاد از فرهنگ و فضاي فرهنگي و سطح سواد جامعه را در داستان ها مطرح مي كند.
۳- اخلاقی که نزد شخصیتهای ساخته شده در آثار هدایت مطرح است: هدایت معتقد است هر کسی باید بحران درونی اش را با اندیشه و نیازهای واقعی خود تنظیم کند. در نهایت زمانی میرسد که صداقت، قدرت و حقانیت شخصیت او باید علیه وضع موجود بپا خیزد. قهرمانان داستان های هدایت قدرت شناسایی ندارند.
“شيخ ابولفضل كه به او كشتن نفس را قبل از همه توصيه مي كرد آيا خودش نتوانسته درين مجاهده فايق بشود؟ آيا همه صوفيان همين طور بوده اند و چيزهايي مي گفتند كه خودشان باور نداشته اند؟”(هدايت،۱۳۸۳،ص۱۴۶).
نسبت به همه کس و همه چیز حتی نسبت به خویش بیگانهاند. “دنبال اتومبيل شروع به دويدن كرد.ناتوان و شكسته شده بود.اصلا نمي دانست چرا دويده. نمي دانست به كجا مي رود…”(هدايت،۱۳۲۱،ص۶).
زماني كه قهرمانان داستان در موقعيتي، حس میکنند که برای اولین بار همه چیز را به سادگی و به روشنی میبینند و دیگر فریب نخواهند خورد، قدرت درک و استدلال شان منحرف شده و به نظر میرسد هر گامی که بر میدارند خودواطرافیان شان را به سوی مرگ و نیستی سوق مي دهند.
“دیگر نه آرزويي دارم و نه كينه اي، آنچه كه در من انساني بود از دست دادم.گذاشتم گم بشود. در زندگاني آدم بايد يا فرشته بشود يا انسان و يا حيوان، من هيچكدام از آنها نشدم. زندگانيم براي هميشه گم شد.”
(هدايت،۱۳۰۹،ص۲۶).
گاه گاهی درست کاری و تقوی موجب جدایی و سرگردانی آدمهای داستان های هدایت میشود و شرایطي برای آنها به وجود میآورد که راه گریز و نجاتی ندارند.
“آبجي خانم تا با يك نفر دعوايش مي شد يا ميرفت سر نماز دو سه ساعت طول مي داد بعد هم كه دور هم مي نشستند به خواهرش گوشه و كنايه مي زد و شروع مي كرد به موعظه در باب نماز و روزه و طهارت وشكيات…”
(هدايت،۱۳۰۹،ص۵۱).
قهرمانان داستان ها همگی مردم عادی و درد کشیده هستند. مردمی که زندگی خویش را بدون حادثهای میگذرانند و نسبت به زندگی، هیچ گونه شکوه و توقع و پرسشی ندارند.
“از من به شما نصيحت كمتر خجالت بكشيد كمي جرئت داشته باشيد. براي جواني مثل شما عيب است. در زندگي بايد جرئت داشت.”
(هدايت،(الف)۱۳۱۲،ص۵۱)
سستی و غفلت در وجود آن رخنه کرده و هرگز قادر به درست زندگی کردن نبودهاند. “نيستم از اصول عقايد خود دست بردار…”(هدايت،(ب)،۱۳۱۲،ص۹۵)
هیچ یک قادر به فهمیدن شرایط خویش نبوده و همیشه تسلیم شرایط خویش هستند.
“پس از مراجعت همه چيز به نظرش تنگ و محدود و سطحي و كوچك جلوه مي كرد.به نظرش همه اشخاص ساييده شده و …اما چنگال خود را بيشتر در شكم زندگي فرو برده بودند.به ترسها، وسواسها و خرافات و خودخواهي آنها افزوده شده بود.”(هدايت،۱۳۲۱،ص۴۳)
۴ – ديدگاه هدایت نسبت به انسان: انسان محور اساسي مباحث علم و فلسفه اخلاق است و نگراني هدايت نيز در مباحث اخلاقي، انسان و چگونگي رفتار آن (گرايش فلسفي اخلاق )است. قصد هدايت آن است كه انسان ها را به تفكر واداشته، تا افراد به خود آيند و پيرو نداي دروني خويش عمل نموده و به اين طريق هر يك راه شان را بيابند، تا اسير ميان مايگي و تهي شدن ناشي از جماعت و توده نشده و الگوي ديگري غير از الگوهاي سنتي براي فرهنگ ساخته و براي بهبود بخشيدن به زندگي، سنت شكني نمايند. به محض اينكه اين واقعيت را بفهميم كه ما انسان ها آفريننده ارزش هايمان هستيم در خواهيم يافت كه آزاديم هر آنچه كه در ميان علايق مان بالاترين ارزش و اهميت را دارند انتخاب كنيم. ارزش سنجي طبق نظر هدايت طي ۳ مرحله است:۱- شرح بي احساس و يا خصمانه و روشنگر از ارزش ها و مفاهيم جا افتاده در جامعه.۲- رد كردن و نفي كردن تمام ارزش ها و مفاهيم.۳- برداشت و فهم تازه از آن ارزش هاي رد شده و بازسازي مجدد آنها به شكل تازه تر. نوع زندگي، نوع تفكر و حتي نوع مرگ افراد در داستان ها، نشان از مجموعه رفتارهايي است كه افراد جامعه به آنها باور داشته و همگي اخلاق و چگونگي رفتار آنها را نشان مي دهد.
“هر كي هر چي ميگه از خودشه. تنها حقيقتي كه براي هر كسي وجود داره خود همون شخصه. همه مون بي اراده از خودمون صحبت مي كنيم حتي در موضوع هاي خارجي احساسات و مشاهدات خودمونو به زبون كسون ديگه مي گيم.”
(هدايت،۱۳۲۱،ص۱۹)
۵- مساله پوچی: هدایت، عضو خانواده ای با مرتبه سياسي بالا بوده و با آداب و سنن جا افتاده در فضای خانواده، كه مغاير بااندیشه ها و ارزش های فكري وي بود و فشار فراوانی بر وي وارد مي كرد مخالف بوده و از طرفی هدايت مطالعات و تحصیلات ناموافق و نامرتبی را دنبال کرد و سپس با درگير كردن خود در کارهای عادی اداری تحمل ناپذير احساسی از گناه و بی ارزشی در ضمیر وی به وجود آورد و در اثر اطمینان و اتکایی که به توانایی خود داشت، نوعي مبارزه منفي مقابل دنیای خارجی در او پدید آمده و بالاخره مساله مرگ تا حدی او را به وسواس انداخته و حتی به خودکشی ترغیب کرد. هدایت در چنين شرایط سیاسی و موقعیت اجتماعی زیست با تجلی وحشتناک تری از پوچی روبه رو بوده است. پوچی که در داستان های هدایت پدیدار میشوداز نوعی است که قهرمانان داستان آن را مشخصا لمس میکنند. هدايت پوچ گرا نبود اما به واقع با زيستن در ايراني عقب مانده با مردماني سنتي و عقب افتاده كه تنها درگيري ذهن آنان رفع نيازهاي اوليه در سطح بسيار نازل بود، آدمهايي كه لحظه اي با خويش مواجه نشده و تنها درگير موعظه هاي آموزگاران اخلاق(مردان دين) بوده و هرگز تن به چون و چرا نمي دادند و البته جامعه بيماري كه به واسطه ظلم اداره مي شد، زندگي را براي هدايت تيره و پوچ نشان مي داد. ديدگاه هدايت نسبت به پوچي، نشان از واقعيت خفه كننده جامعه و مردم جامعه داشت و در آخر گريبان خود هدايت را نيز گرفت چرا كه هدايت تاب تحمل اوضاع سخت و بي تغيير اين بستر را نداشت و در آخر تضادهاي فكري نزد هدايت، او را به عملي پوچ گرايانه( خودكشي) كشاند.
۶- مساله عشق: هدایت شور حیات و زندگانی را در شرایط انسانی ستایش میکرد. وي عشق را عامل بنیادین حیات آدمی معرفي مي نمود.
“فقط يكشب من كيف كردم و از زندگي خودم لذت بردم و باقي زندگي من دور ياد بود همان يك شب چرخ ميزد و باميد آن زنده بودم…من و فرهاد رفتيم زير چفته مو روي كنده درخت نشستيم. فرهاد از عشق خودش برايم ميگفت(هدايت،(الف)۱۳۱۲،ص۷۳).
درونمایه بسیاری از داستان های او جستجوي آفات عشق و علل عدم امکان رابطه صحیح بین زن و مرد مي باشد. در آثار هدایت غیاب عشق عامل ايجاد حس بیگانگی شخصیت ها است. در اغلب داستان های عاشقانه هدایت، خودخواهی، سلطه طلبی، عدم درک صحیح رابطه بين زن و مرد از جمله مضامين اساسي هستند كه زير مجموعه مفهوم عشق محسوب مي شوند. در داستان های هدایت هرکس حق دوست داشتن و عشق ورزیدن و خوشبخت زیستن و تمتع از موهبات زندگی این جهان را داراست.
۷- مساله مرگ: هدایت نخستین بار از مفهوم مرگ در قطعه مرگ، سال ۱۳۰۵ در مجله ایران شهر، سخن میگوید. اين قطعه، نوشته کوتاهی درباره گریز ناپذیری مرگ در ستایش عدم و نیستی است.
“ای مرگ! تو از غم و اندوه زندگانی کاسته، آن را از دوش بر میداری. سیه روز تیره بخت سرگردان را سر و سامان میدهی، تو نوش داروی ماتم زدگی و نا امیدی میباشی”.(هدايت،۱۳۳۴،ص۲۸۳).
مرگ از مضامین اصلی و مورد علاقه هدایت است. مرگ در آثار او نجات آدمی از رنج این هستی است.
“روي زمين يك اميد فرار هست آنهم مرگ است،مرگ!
(هدايت،(الف)۱۳۱۲،ص۶۷).
از نظر هدایت میل به مرگ هرگز از انسان دور نيست. زیرا میل به مرگ نتیجه منطقی وجود آدمیزاد است.”زندگاني از مرگ جدايي ناپذير است. تا زندگاني نباشد مرگ نخواهد بود و تا مرگ نباشد زندگاني وجود خارجي نخواهد داشت.”(هدايت،۱۳۳۴،ص۲۸۳)
تصویری که هدایت از انزوا و تباهی و مرگ به دست میدهد خواننده را به واقع بینی و ژرف نگری وا میدارد و او را از هرگونه ساده دلی پرهیز میدهد. در داستان های هدایت مرگ تهدید آشکاری بر زندگی است و اگر آدمهای او از سر ناگزیری، یا داوطلبانه، به کام مرگ فرو میروند ما را به عنوان مخاطبان خود، برمیانگیزند تا به امکان زندگی بهتر بیندیشیم زیرا زندگی در برابر مرگ، یا با تهدید مرگ، معنا پیدامیکند. ديدگاه هدايت نسبت به مرگ ديدگاه تيره اي نيست. به اعتقاد هدايت گاه مرگ بهترين وجه مقابله با نه گويي مردم به زندگي است چرا كه مردمي كه زندگي را تباه مي كنند با مرگ خويش از نحوه آگاهي خويش از ذات زندگي خبر مي دهند. و هدايت با نگارش اين شرايط سعي در آموزش زندگي دارد.
“نه ترس از مرگ گريبان مرا ول نمي كند. كساني كه درد نكشيده اند اين كلمات را نمي فهمند.به قدري حس زندگي در من زياد شده بود كه كوچكترين لحظه خوش ، جبران ساعت هاي دراز خفقان و اضطراب را مي كرد.”(هدايت،۱۳۱۵،ص۸۳).
تناوب و تكرار مرگ در آثار هدایت پابه پای عشق پیش میرود در بیشتر کارهای هدایت هرجا که مرگ رامیبینیم، همانجا باید عشق را جستجو کنیم. چرا که در این داستان ها عشق و روابط انسانی به عنوان عامل معنابخش زندگي و نفی کننده مرگ مطرح میشود.
همچنين ۳ ركن اساسي كه هدايت به شدت با آنها مخالف بود شامل، خرافات سنتي و مذهبي، عقب مانده نگه داشتن مردم و استعمار است كه به نظر هدايت اين ۳ مورد سبب شكل گيري و چگونگي رفتار مردم در خانواده و جامعه است.
۱- انديشه مبارزه با خرافات سنتي و مذهبي هدايت:
به اعتقاد هدايت آموزه هاي ديني انسان را ناتوان و ذلت کش و اهل تسلیم و رضا و افتاده بار میآورد و یا وجدان عذاب آلودهای به وی میبخشد و نمیگذارد خود را آزادانه بپروراند. بنا به باور هدايت نمیتوان زندگی را بر پایه ارزش هایی قرار داد که بنیادهایشان مورد قبول نیست چرا كه این کار زندگی را ساختگی و دروغین میکند. باید مبنایی يافت که واقعا به آن اعتقاد داشته و پشتوانه ارزش هاي افراد باشد. در غیر اینصورت باید این ارزش ها را رها و ارزش های دیگری يافت که صادقانه بدانها باور داشت و به اعتقاد او مهمترین بحران بشری این روزگار بی ارزش شدن ارزش های حاکم بر زندگی انسان هاست. به نظر او این ارزش ها همان ارزش های تجسم یافته در آرمان ریاضت و زهد است. آرمانی که والاترین ارزش زندگی بشری راکف نفس،ایثار، فداکاری و از خودگذشتگی و زیر پا نهادن نفس میداند. عامه مردم با تفسیری زاهدانه از زندگی و در نظر گرفتن هدفی آن جهان و معنوی از آنان، آن را تحمل پذیر کردهاند. هدايت مردم را به گذشتن از ارزش گذاري های اخلاقی دعوت كرده و معتقداست که باید ورای این ارزش گذاریها زندگی کرد.
(خرافات مذهبي): “دين و مذهب از ابتداي پيدايش تاكنون جز موجبات بدبختي و تبه روزي مردم را فراهم نساخته و جز دكانداري و آلت خر كردن مردم چيز ديگري نبود، چه آنكه از پايه و اساس موهوم بود…مذهب هميشه تعصب و خرافات و حماقت بشر را براي پيشرفت مقاصد خود دست آويز قرار داده…ويك ميانجي…لازم دارد كه كلاه مردم را به اميد بهشت و بيم دوزخ بردارد و به ريششان بخندد.”(هدايت،۱۳۳۲،ص۹۶).
“…امسال به خيال افتادم كه آن پول حرام بوده، آمدم به كربلا آنرا تطهير بكنم. همين امروز آن را بخشيدم به يكي از علما، هزار تومانش را به من حلال كرد.۲ ساعت بيشتر طول نكشيد، حالا اين پول از شير مادر به من حلال تر است.”
(هدايت،۱۳۸۳ ،۸۸)
(خرافات سنتي): “خلاصه بازار دعا نويس و جن گير و شاخ حسيني و جيگركي و محلل رونق بسزا گرفت.متخصصين روضه و گريه تمام لذت هاي اين دنيا را حواله به دنياي ديگر ميكردند و مردم را وادار به زوزه وروزه و گريه و چسناله ميكردند…”(هدايت،۱۳۳۲،ص۱۱۱)
۲- انديشه مخالفت با عقب مانده نگه داشتن مردم نزد هدايت: انسان و فرديت انسان، نزد هدايت اهميت بسزايي دارد. به اعتقاد هدايت انساني كه نه فرديتي براي خود قائل است و نه محيط براي فرديت او احترام قائل است، لاجرم از خويش و جامعه غافل شده و تبديل به توده اي عظيم و بي شكل شده و در بافت انديشه ها، باورها و به طور كلي اخلاق سست جامعه غرق خواهد شد و همين عوامل اسباب عقب ماندگي فكري ملت خواهد شد. آنچه كه بنا به عقيده هدايت مردم را تبديل به توده اي بي شكل نموده و همگي رفتاري مشابه مي يابند،عرف است .از طرفي او معتقد است مردم قدرت انتخاب نداشته و اين مساله جز مقولات كاملا فانتزي و خيالي است و بنا به باور وي، قدرت، ارتباط خاصي با خوشبختي انسان ها دارد و انساني كه داراي قدرت باشد مي تواند درك كند كه اين دنياارزش زيستن داشته و به طور قطع دست به انتخاب قدرتمندانه و فردي خواهد زد و يكي از وجوه قدرت چون و چرا كردن در باره ارزشها ست. تلاش هدايت،اراده به سوی قدرت برای ارزیابی مجدد همه ارزش هاست. نزد او عالیترین ارزش وضع ارزش های جدیدی است که مغایر و بلکه مخالف ارزش های قدیم و تعیین کننده آینده افراد است.
“اين احساسات نتيجه يك دوره زندگي من است. نتيجه طرز زندگي افكار موروثي آنچه ديده، شنيده، خوانده، حس كرده يا سنجيده ام.همه آنها وجود موهوم و مزخرف مرا ساخته.”(هدايت،۱۳۰۹،ص ۱۰)
“در راه همه حواس او متوجه ديگران بود، همه عضلات صورت او كشيده ميشد، ميخواست عقيده ديگران را درباره خودش بداند.”(هدايت،۱۳۰۹،ص۳۹)
۳- باور مبارزه بااستعمار نزد هدايت: به نظر هدایت استبداد، مفهوم مقتدرانهای بود که در سایهاش، آزادی بیان، را ستم گرانه خفه کرده بودند. به نظر وي حاكمان حكومت و حاكمان ديني و افراد نالايق و ناشايست (پاچه ورماليده)اركان استعمار جامعه ايران بودند.
“…ما دست به تركيب هيات حاكمه شما نمي زنيم برعكس غرور ملي و مذهب لينگم و مهاراجه پرست شما را تقويت خواهيم كرد. باين معني كه استقلال ظاهري و عنعنات ديني شما را عجالتا محترم مي شماريم تا بهتر بتوانيم پدرتان را در بياوريم زيرا دستگاه حاكم دست نشانده غلام حلقه بگوش خواهد بود و در اين صورت هيچگونه مسئوليتي بعهده ما نميباشد…مخلص كلام ما براي دوشيدن شما آمده ايم.”(هدايت، ،۱۳۳۲،ص۹۷)
همچنين در رابطه با مفاهيم ارزش مند در حوزه اخلاق همچون شجاعت، حكمت و فرزانگي، اعتدال و عدالت نزد هدايت مي توان گفت:
از نظر هدايت، خصلت و رفتار شجاعانه مي بايست شجاعتی اخلاقی باشد که شخص بتواند به تزویر در اعتقادات خود اعتراف کند و ارزشهای تضمین شدهی حاکم را زیر و رو نمايد. اما هدايت شاهد آن است که آدم ها در مقام خود به جای شجاعت فقط تکبر نشان میدهند.
“ميرزا حسين علي يك دنياي ماورا دنياي مادي در فكرش ايجاد كرده بود و همين سبب خودپسندي او شده بود .چون خودش را برتر از ساير مردم مي دانست و به اين برتري خود اطمينان داشت.”(هدايت،۱۳۸۳،ص۱۳۹)
در رابطه با حکمت و فرزانگی معتقد است، نور برخاسته از دانایی است که همه چیز، از جمله اهداف را روشن میکند. در صورتی که انسان ها دیگر با چنین معنایی از فرزانگی بیگانهاند و جز تمسخر و ریشخند خصمانه کاری نمیکنند.
“متخصصين اذان و مناجات و…خواب و خوراك را بمردم حرام كردند و يريز در راديو…مردم را دعوت به مرده پرستي و روزه وعده وعيد مي دادند.”
(هدايت،۱۳۳۲،ص۱۱۰)
همچنين معنقد است،اعتدال یعنی فرمانروایی بر خویش یعنی صاحب اختیار خویش بودن و این یعنی شکلی از آزادی، یعنی احترام به جسم خویش و به جسم دیگری. اما مردم بنا به باور هاي اخلاقي خويش اکنون آن را به یک زندگی عابدانه و معتزلی تبدیل کردهاند و مصیبت، زهد، رنج، ریاضت، عزا، تحقیر تن و خویشتن را تبدیل به هدف زندگی کردهاند.
“يه زن لچك به سر چي مي تونستم بگم؟”(هدايت،۱۳۳۸،ص۱۱)
“…بالاخره تنها چيزي را كه شيخ ابوالفضل به او (حسين علي)توصيه كرد كشتن نفس بود…دشمن ترين دشمن تو،خود توست كه در درون تست.”
(هدايت،(الف)۱۳۱۲،ص۱۴۰)
و عدالت، فضیلت رابطه با دیگران، احترام به شان هر کس، لزوم هم بستگی گرم و صمیمانه است. اما اکنون انسان ها آن را به یک صدقهای احمقانه تبدیل کردهاند و منظور از آن فقط آسودگی وجدان صدقه دهنده است بی آنکه گیرنده اصلا مورد اعتنا و توجه باشد.
“او فكر مي كرد، مي ديد از آغاز بچگي خودش تا كنون هميشه اسباب تمسخر يا ترحم ديگران بوده…”(هدايت،۱۳۰۹،ص۳۷)
نتيجه گيري: هدايت به واسطه بدبینی و شک، مقوله اخلاق را زیر سوال برده و اخلاق گذشته را رد و در پی ساخت و مطرح کردن مفاهیم جدید بود، چرا که نسبت به ارزش های زندگی دچار دوگانگی ژرفي شده بود. مجموع اركان ۳ گانه(مبارزه با خرافات سنتي ومذهبي،مبارزه با عقب مانده نگه داشتن مردم،مبارزه با استعمار) نزد هدايت در راستاي بر اندازي اخلاق متداول نزد مردم و آفرينش ديدگاه جديد و انديشه بارور و سازنده براي مردم بوده تا بتوانند به واسطه انديشه جديد چگونگي رفتار و در مجموع اخلاق دوباره اي براي خويش بنا كنند.

منابع و ماخذ:
۱٫ هدايت،صادق،البعثه الاسلاميه الي البلاد الفرنجيه، بهرام چوبينه، سازمان جنبش ناسيوناليستي دانشگاهيان و دانش پژوهان و روشن بينان ايران،چ۲،۱۳۶۱٫
۲٫ …. ، بوف كور،چاپخانه سپهر،۱۳۱۵٫
۳٫ …. ، توپ مرواري،جاويدان،چ۱،.۱۳۳۲٫
۴٫ …. ، سايه روشن(الف)،جاويدان،چ۱، ۱۳۱۲٫
۵٫ …. ، سگ ولگرد،جاويدان، چ۱، ۱۳۲۱٫
۶٫ …. ، سه قطره خون،جامه دران، چ۲، ۱۳۸۳٫
۷٫ …. ، زنده بگور، چاپخانه محمد حسن علمي،چ۱، ۱۳۰۹٫
۸٫ …. ، علويه خانم و ولنگاري، چاپخانه بانك بازرگاني ايران،چ۳، ۱۳۳۸٫
۹٫ …. ، نيرنگستان،جاويدان، چ۲، ۱۳۳۴٫
۱۰٫ …. ،وغ وغ ساهاب(ب)،جاويدان، چ۱، ۱۳۱۲٫
۱۱٫ همایون کاتوزیان،محمد علي،صادق هدایت و مرگ نویسنده،مركز،چ۱، ۱۳۷۲
۱۲٫ فرزانه، م. ف،آشنايی با صادق هدایت،مركز،چ۱، ۱۳۷۲٫
۱۳٫ …. ،صادق هدايت در تار عنكبوت (پس گفتاري بر آشنايي با صادق هدايت و عنكبوت گويا همراه با هدايتي ديگر)، مركز،چ۱، ۱۳۸۴٫
۱۴٫ صنعتی، محمد،صادق هدایت و هراس از مرگ (بوف كور،تاریخ فرهنگی و اسطوره كشي،ساخت شكني روان تحليلگرانه بوف كور)،مركز،چ۱، ۱۳۸۰٫
۱۵٫ جوركش،شاپور،زندگي،عشق و مرگ از ديدگاه صادق هدايت( نگاهي نو به بوف كور و دیگرعاشقانه های هدایت)،آگه، چ۱، ۱۳۷۱