جستارنویس، قلم سبز نویسنده

قلم سبز نویسنده( لاکوچینا . نوشته دکتر فاطمه حسنی)

لاکوچینا
لاکوچینا در زبان ایتالیایی به معنای آشپزخانه است.
همان طور که خورشید با طلوع خودش زندگی بر سیاره را به جنبش در می آورد هر صبحدم حضور مادر در آشپزخانه هم به افراد خانواده جانی دوباره می بخشد و یادمان می آورد چه بسیار لذت های دلچسب زندگی را در کنار هم، نه در سفرهای دور و مکان های خاص، بلکه دقیقا در زیر سقف همین خانه در زیرهمین دندانهایمان تجربه کرده ایم.
آشپزخانه قلمرو سلطنت بلامنازع مادرم است. او همچنانکه ترانه ای قدیمی را زیر لب زمزمه می کند شیر آب را باز می کند روی ظرفی که مملو ازبرنج طارم فریدونکاراست.
عطرنمدار شالیزار های باران خورده ای که همچون سفره ای سبز در سینه دشت های شمال گسترده شده اند ما را از اینجا و لحظه حال می کّنند و می برند به سرزمین خاموش و غبار نشسته.
به دامن های پرچین زنان شالیکار، به چادرهای سه گوش گلداری که همچون قیم گلدان پتوس، دور کمرشان پیچیده و تکیه گاه ستون بدن شده اند، به لهجه های گوش نواز دختران گیلان.
به پیچ و خم جاده های پر درختی که از فرط سبزی به سیاهی می زنند.
مادرم تکه های کشک را در تغارگلی می خیساند.
از درون باغچه بوته های نعنا و ساقه های سبز سیر را می چیند.
او وقتی از حیاط به ایوان خانه می آید عطر شکوفه های اقاقیا را با گل های دامنش در هم می آمیزاند.
مادرم به آشپزخانه می رود همه با دلگرمی در پی خلق یک روز جدید می رویم.
حتی اگر تمام روز او را نبینیم یا با ما بازی نکند بوهایی که از شکاف روزنه های آشپزخانه به این و سو و آن سوی خانه سینه می کشد و صدای جست و خیز سبزیجات در ماهیتابه های داغ خاطرمان را جمع می کند که مادر همین نزدیکی ها کنار گوشمان است و تلاش می کند به زندگیمان عمق تازه ای بدهد تا ما نه با دست خالی که با یک بغل خاطره های خوشمزه خانه پدری را که همچون زهدان مادری گرم و ایمن است ترک کنیم.
سایه درخت های حیاط به کوتاه ترین حد خود رسیده اند. اکنون بانگ “بیایید سر سفره” همچون اذانی که مومنان دلتنگ را به ملاقات پروردگارشان می خواند درخانه می پیچد و ما را ازهر آنچه به آن مشغولیم فارغ می کند. خورشید خانه همراه با سیاره هایش منظومه وار گرد سفره ناهار حلقه می زنند.
چشم در چشم هم، پهلو به پهلوی یکدیگر. نعناداغ ها همچون جزیره های سبز رنگ کوچکی روی سطح کشک درون تغار می رقصند.
هوس خوردن به در معده های خالیمان تنوره می کشد.
یک لحظه فراموش می کنیم هر چه بیشتر بر این سفره بنشینیم و برخیزیم بزرگ تر می شویم و زودتر از خانه پدری این بهشت زمینی رانده می شویم.
فراموش می کنیم آدمی زاده ایم.

تنظیم : رقیه خانمحمدزاده