محو نظام زبان

محو نظام زبان – مراد قلی پور

مراد قلی‌پور / شعر در وضعیت اکنون " پراز فعالیت و خالی از فاعلیت" است. چیزی نیاز است که " متن های حواشی" ما را به "جهانی بزرگ تر "پرتاب کند.

محو نظام زبان – مراد قلی‌پور

شعر در وضعیت اکنون ” پراز فعالیت و خالی از فاعلیت” است. چیزی نیاز است که ” متن های حواشی” ما را به “جهانی بزرگ تر “پرتاب کند.
اگر بخواهیم “سنت شعری جهان” را بر شمریم آیا شاعران  آوانگارد فارسی می توانند بر این سنت شعری اضافه گردند؟
به جرات می توان گفت که اگر خوانش درست تری صورت بگیرد این شعر با همین وضعیت موجود خود می تواند با گسترده سازی اش بر “ناخود اگاه و حافظه جمعی متن های بزرگ تر” ردی را بر جا بنهد و در آن حضور یابد.
اگر شعر های براهنی و باباچاهی و…را فارغ از همه پیشنهاد ها و محو ها بررسی نماییم آیا اتفاق های زبانی شان زبانی هست که با تاریخ ، اسطوره ها ، اندیشه ، شعر کلاسیک و فرهنگ فارسی پیوند خورده باشد تا در کنار سنت شعری جهان قرار بگیرد؟
ما در شعر های خود با کدام سنت شعری گفتگو کرده ایم کاری که مثلا آدونیس در “الکتاب”خود با شاعر سنتی عرب “المتنبی”انجام می دهد.
آیا این شعر شایستگی آن را دارد که همزمان با پیوند به سنت در فکر فراروی از آن باشد و نسبت به مسایل بین المللی نگاهی بی مرز داشته باشد؟

باید به دنبال چیز هایی در این شعر گشت که ما را از قلمرو مرزی خود طرد کند .چیزی که قرار بوده کسی عنوان کند اما این فرصت و جرات به متن هایی داده شده که وجود دارند.
اگر شاعری چون “المتنبی” زمینه ساز هم نشینی شعر و سیاست در شعر های آدونیس است آیا شاعرانی مثل حافظ یا مولوی همان گم شده ای هستند که می توانند “نقابی”برای گفتگو و گفتمان باشند؟
آیا این شعری که دارد خود را بزرگ جلوه می دهد نکند بخشی از سیاست ، برنامه قدرت و ایدئولوژی حاضر باشد که دارد به عنوان “ادبیات بزرگ”معرفی می گردد؟
تا چه اندازه می توان مطمئن بود که ذات این شعر ذاتی “انقلابی و پیشتاز”است و  شعر  فارسی دارد خود را از گونه ای به گونه دیگر منتقل می نماید؟

در پس و پشت این فرم های تازه باید به “نوعی یقینی عینی “اندیشید که خودش را پنهان کرده است و ما را در سلول”صورت واقعیت به جای تخیل”زندانی کرده است.
در کدام یک از” گونه ها و وضعیت های دیگر” توانسته ایم با سنت گذشته خود گفتگو کنیم؟
نوع روایت مان از گذشته مان کجاست؟ ما ساخت و ساز کدام روایت گذشته مان را شکسته ایم تا نوشتار های مان شامل “مسائل هستی”باشند؟
چه اندازه خوانش خود را  از فرهنگ خود نشان داده ایم و این شعر ها به کدام بخش از تاریخ و حافطه تاریخی ارجاع داده می شوند؟
آیا این شعر ها برابر اصلی از تاریخی هستند که از پیش نوشته شده است یا این که روایتی جدید از تاریخی هستند که قرار بوده نوشته شوند؟

یکی از توجهاتی که می تواند خوانش صادق تری را معرفی کند این است که این شعر ها در کجاها منعکس کننده تاریخ حکومت ها و در کجا ها به سمت تاریخ ملت ها جذب شده اند. شعر امروز فارسی  محکوم تاریخ سلطه است و در این شعر  گویی چیزی از “محاکمه تاریخ سنت”یافت نمی شود.

شعر در وضعیت اکنون در کشور مان در “جغرافیایی محدود”گیر افتاده است با این که از ادبیات جهان تاثیر گرفته اما مشکل این است که این تاثیرات قابل رویت نیستند تا با فرهنگ جهانی واحدی تطبیق داده شود.
ما هنوز با مهاجرت مجازی در شعر ها در نیافته ایم که “افق های جدید جهانی”کدام اند.

شعر فارسی تا نتواند در درون زبان و فرهنگ خود کوچ کند و آنچه را که می خواهد تماما و اساسا در زبان خود بیان کند دائما در تبعید است.

هنوز نمی دانیم شاعری فارسی هستیم یا این که شاعری در وطن متن هایی که ترجمه شده اند. لذا در کشور خودمان از طریق این ترجمه ها تجربه”کدر تر شدن”را آموخته ایم که هر چه می گذرد کدر تر می شویم. همین را می دانم که ما شاعران  داریم با زبانی دیگر در لباس زبان فارسی شعر می نویسیم یعنی در واقع  به محو نظام زبان فارسی  روی آورده ایم.

نوشته: مراد قلی پور
تنظیم: زانا کوردستانی