نقد و بررسی

نقدینه ای بر دو دفتر ” لب های باز کلمه و جزر و مد پلک ها ” از کوروش همه خانی”به قلم استاد فیض شریفی

نقدینه ای بر دو دفتر ” لب های باز کلمه و جزر و مد پلک ها ” از کوروش همه خانی

ناشر : کتاب هرمز اهواز ، ۱۴۰۱

برخی از سروده های این دو دفتر مرا به نقطه ای گنگ و نامعلومی می برند که از سال های دور ابری می آیند :” هر زنی یک رگ وحشی تر از چشم پلنگ، به کمین عقاب زده است ، تا پنجه اش ، خواب ماه ، از پوست صدا بتکاند …”
(ص، ۵ )

شعر از نگاه‌ کوروش، تاريخ پنهان رنج است و درد ، آن سان که آدرنو گفت‌ و ریلکه:” زیبایی هیچ چیز نيست، مگر آغاز خوفی ” و کلمه برای کوروش شی‌ء می شود ، باران می شود ، باد و خاک می شود و آتش‌:” دست من ، جای دیگری بند است ، برای کلمه، مشت پر می کند ، از لابلای انگشت می ريزد…”
( جزر و مد پلک ها ، ص، ۱۰ )

از نگاه شاعر : بوسه هم ، حرارت صدا را از کلمه می گیرد ، روی پیراهن سپيد کاغذ می چکد ، …بعد از آن که ، این آتش‌ تند را سر بکشيم، من هی برایت کلمه بریزم ، تا با صدای گیرای لعنتی ات ، شعله ، به سکوت بکشی …کدام عاشق تر است ، انار ، یا باد ، که این گونه‌، بی وطن می میرد ؟ ، پلک هيچ کلمه ای تکان نمی خورد ” سکوت اش را به گردن طناب بستند ” …
از نگاه شاعر ، گاهی کلمه ، آدم می شود ، روشن می شود ، صدای پا می شود :” چه بلایی سر کلمه ها آورده اند، که دیگر ، نه آزادی معنی می دهد ، نه شادی ، و اما امروز دلم تکانی خورد ، که دیدم ، پرندگان، نامت را ، توی اتاقم ریختند …”
(همان ، صص ۲۵ و ۲۶ )

شاعر گویا با کلمه رو به رو نمی شود برای این که جمله بسازد ، جمله نمی سازد که شعر برآورد .فروغ فرخ زاد می گويد:”

از لحظه ای که بچه‌ها توانستند
بر روی تخته حرف ” سنگ ” بنويسند، و سارهای سراسیمه از درختان کهنسال پر زدند .”
کودکان کلمه ی ” سنگ ” را می بینند و به مجرد نوشتن سنگ ، پرندگان پرواز می کنند .
در شعر کوروش، کلمه ها به صورت ” شی‌ء ” در آمده اند .او که سخن می گوید آن سوی کلمات نشسته است و آن که می شنود در این سوی و هر دو در کلمات زندگی می کنند .
در نگاه شاعر واژه ها اشیاء طبیعی اند که به قول ژان پل سارتر:” مثل علف و درخت در حکم طبیعت روی زمین می رویند و می بالند .”و یا مثل آدم و حیوان، گوشت و پوست می شوند و می شود بر تن شان دست سود و تپش های قلب آنها را شنود :” هنوزا، دنبال ترانه ای هستم ، کلمه بیاورد ، از لابه‌لای ميله ها ، بريزد روی کاغذم، تا شعرم را ، برایت تمام کنم …دست هایم را نگیرید ، یک عمر بی صدا ، بسته اند گلویم را ، به کلمه ها ، بگذارید پوستم را ، خودم از تنم درآورم ، زیر باران ، عطش آب بگیرم ، تن به تن ، بخار از سکوت بریزم ، به موهای باد بپیچم، دست هایم را رها ، شاید ، وقتی به خودم بیایم ، ببینم : کلمه هایم به جا مانده است . ”
( صص، ۲۸ ، ۲۹ و ۳۰ )
شاعر بر پوست کشیده ی شب ، با خورشید نورافشانی می کند و برای رؤیاهایش کلمه جمع می کند و میان برگ های کلمات شناور می شود .
کوروش همه خانی، درون گراست اما همه‌ چیز را از بیرون زیر نظر دارد ، او شاعری انديشه ورز و هستی نگری مثبت اندیش است‌ که‌ وطن و طبیعت را به جان دوست می دارد :” اینها خاک را تکه تکه‌ کرده اند و ، مثل آب خوردن، تيغ بر گردن کلمه می کشند ، هوای آزادی را ، در گلو قطع می کنند …، چقدر بوی مرگ از لا به لای صفحه ها ، بلند می شود …”

( صص، ۴۷ و ۴۸ )

شاعر در یک فضای سانتی مانتال متوقف نمی شود ، احساسات زودگذر ندارد ، او در وطن کلمات زیست می کند ، آنها با کلمه دیوار می کشند و او با کلمه فریاد می کشد . شاعر به مرتبه‌ ی بالایی از تربیت ذهنی رسیده است و با روح زمان در آمیخته است ، او می خواهد راهی به سوی رهایی بیابد ، در یک جا متوقف نمی شود :”
کلمه ها را به زندان نبرید ، کلمه را در آغوش کلمه، کلمه ای تازه‌، به دنیا می آورد ، تا افق نگاه را ، زیر انگشت آفتاب‌، در غروب صداها، برای صبحی زیبا ، به نقاشی بکشد …”
( ص، ۵۹ )

در نگاه هر شاعر واقعی و حرفه ای کلمات به هیأت اشياء در می آیند ، درست مصداق نظر و نگاهی که سارتر درباره‌ی تابلویی از ” تنتوره ” ی نقاش عرضه کرده است :”
این شکاف زرد آسمان را که بر فراز ” جلجتا ” ست ، ” تنتوره ” بر نگزیده است تا اضطراب و خلجان را بیان کند یا حتا بر انگيزد، این شکاف خود اضطراب است و در عین حال آسمان‌ زرد است و این نه بدان معناست که ” آسمان‌ اضطراب ” باشد یا ” آسمان مضطرب ” ، بلکه اضطرابی است که به صورت ” شیئی ” در آمده‌ و شکل شکاف زرد آسمان گرفته است. ”
به همین صورت است کاری که کوروش همه خانی با بعضی و مشتی از کلمه ها کرده است ، کم و بیش مصداق و مبنای نظر ” سارتر ” می شود :” رد نگاهشان، در ابرها ناپدید می شد ، صدایشان در ستون‌ شکسته ی آسمان، پرنده ای رهگذر، ادامه‌ ی اشک ها را پشت پنجره می ریخت ، که تیرهای باران تمام شده بود ، مادر: پوکه در مشت ، پدر : ستاره در چشم .”

( لب های باز کلمه ، صص ۱۵ و ۱۶ )
کوروش همه خانی به عينی گرایی و دید مادی نسبت به طبيعت و هستی و نماد، اهمیت زیادی قائل است و سعی می کند گاهی نثر را به نظم و نظم را به نثر نزدیک کند .
کوروش همه خانی در جست و جوی فردیتی در شعر است .این فردیت صرفا بر مسیر بينش نيمايی و شاملویی استوار نیست ، او به دنبال هویت از دست رفته‌ ی خويش است .

فيض شريفی
سی ام تیرماه ۱۴۰۱