نعمت معماریان نویسنده‌ی نهاوندی

نویسندگان عصر ما با لیلا طیبی – نعمت معماریان

استاد “نعمت معماریان” معلم، شاعر و نویسنده‌ی ایرانی، زاده‌ی نخستین روز بهمن ماه سال ۱۳۲۸ خورشیدی، در شهر نهاوند است.

دوره ابتدایی را در دبستان بَدر و دوران دبیرستان را در ابن سینا و فیروزان سپری کرد و با مدرک لیسانس ریاضی از دانشگاه تربیت معلم بازنشسته آموزش و پرورش است.

ایشان نقاشی و خوشنویسی را به تقلید از برادر بزرگترش “احد معماریان” یاد گرفت و با مطالعه آثار بزرگان ادب ایران و جهان به شعر و داستان علاقه‌مند گردید.

▪︎نمونه داستان:
(۱)
[سرزمین مورچه‌ها]
یکی بود یکی نبود
در یک بعد از ظهر تابستان در منطقه کوهستانی ستونی از کوهنوردان از روی لانه مورچگان گذشتند و متوجه نبودند که در زیر پای خود هزاران مورچه را به خاک و خون کشیده و زلزله بزرگی در لانه مورچگان به‌راه انداختند، چند ثانیه بعد از این اتفاق زنگ‌های کلیسا در سراسر لانه‌ها پیچید، کشیشان مورچگان را به دعا و نیایش دعوت کردند، ملکه فوری اعلام وضعیت قرمز کرد و مورچه‌های سرباز و کارگر را برای کمک فرا خواند. بیمارستان‌ها از زخمی‌ها پر شد.
ملکه اعلان ده روز عزای عمومی و تعدادی از مورچه‌های سرباز را برای کشف علت حادثه و تعیین تعداد کشته‌ها و زخمی‌ها مامور کرد. مورچه‌های سرباز بعد از سه روز پرس و جو از شاهدین و بررسی موضوع گزارشی تهیه و به سمع و نظر ملکه رساندند.
در گزارش آمده بود که عبور هیولایی عظیم‌الجثه، غول آسا، شبیه هزار پا که نظیر آن تا به حال دیده نشده، از روی شهرها باعث کشته شدن ۳۵۰۰۰ و زخمی شدن ۶۰۰۰۰ و بی‌خانمان شدن ۵۰۰۰۰۰ مورچه گردیده.
کشیش‌ها در کلیساها به دعا و نیایش مشغول بودند و این حادثه را بلائی آسمانی می‌دانستند که در اثر گناهان کبیره مورچگان نازل گردیده، مخصوصا علت آن‌را عدم شرکت مورچه‌ها به‌ویژه ملکه در مراسم دعای روزهای یکشنبه و عشای ربانی می‌دانستند و از ملکه می‌خواستند برای توبه و اعتراف به گناهان به کلیسا بیایند وگرنه به‌زودی عذابی به مراتب سخت‌تر بر آنها نازل خواهد شد.
ملکه از حرف کشیش‌ها عصبانی شد و دستور داد نتیجه تحقیقات اعلام گردد و به‌گوش مردم برسد، بیشتر مورچه‌ها نظر ملکه را قبول داشتند و به ویژه تعدادی از مورچه‌های کارگر که در روز حادثه بیرون از لانه بودند، خود هزار پای عظیم‌الجثه را دیده بودند.
در طول یک هفته به فرمان ملکه و به کمک مورچه‌های کارگر و سرباز خرابی‌ها ترمیم شد و بسیاری از زخمی‌ها شفا یافتند، ولی کشیشان هم چنان مردم را به عذابی الیم در آینده نزدیک وعده می‌دادند و از مورچه‌ها می‌خواستند برای دعا و استغاثه و اعتراف و پرداخت نذورات به کلیسا بیایند.
بدبختانه بعد از گذشت سیزده روز، ستون کوهنوردان در هنگام بازگشت، دوباره از روی سرزمین مورچه‌ها عبور کرد و این بار به علت سراشیبی تند، گام‌های آن‌ها محکم‌تر بر روی لانه‌ها فرود می‌آمد و خرابی و کشته‌ها به‌مراتب بیشتر از دفعه قبل بود.
زنگ‌های کلیساها دوباره به صدا در آمد. این بار مورچه‌ها از وحشت به کلیساها هجوم آوردند، اطراف ملکه خالی شد کشیشان ملکه را مقصر می‌دانستند و به قصر حمله کرده و او را دستگیر و بلافاصله محاکمه و به‌جرم ارتداد زنده زنده در آتش سوزاندند و راهبه‌ای را از میان خود به جای ملکه انتخاب کردند.
حالا حدود نیم قرن است که در کلونی مورچه‌ها هیچ حادثه‌ای اتفاق نیافتاده و با این که زندگی فلاکت باری را می‌گذرانند، آب از آب تکان نمی‌خورد و حتی خرابی‌های ناشی از زلزله هم هنوز ترمیم نشده است و ملکه جدید همراه مورچگان در مراسم کلیسا مرتب شرکت می‌کنند و گناهان خود را نزد کشیشان اعتراف می‌نمایند و کشیشان هم هر چند وقت یک‌بار عده‌ای از مورچگان را در دادگاه تفتیش عقاید محاکمه و به جرم ارتداد در آتش می‌سوزانند، تا عذابی نازل نگردد.

گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی (رها)
دبیر سرویس نویسندگان عصر ما