نویسندگی

نکاتی در مورد گفتگو در داستان کوتاه(۲)

قسمت۲

گفتگو در داستان کوتاه

قسمت۲

ادامه ی (((( گفتگو در داستان)))))
_ آرتورو ویوانته سئوالاتی چون« کی متولد شدی؟» و « چند سالته؟» را بی ربط و بی خود می داند و آنها را سئوالات گذرنامه ای می ماند و فقط گزارشی هستند و دراماتیک نیستند و داستان نمی سازند. مثلاً سن فقط وقتی در گفتگو مهم است که کمکی به تعریف داستان بکند مثل داستان هایی که در دادگاه یا بازجویی پلیسی جریان دارند. در واقع، فرق گفتگو و مکالمه در این است که یکی واقعیت است و دیگری هنر. ما می توانیم شخصیت را با منش هایی شبیه زندگی واقعی ترسیم کنیم و تصویری واقع نما به دست آوریم. اما این کار چه تاثیری بر درام داستان دارد؟ سرعتش را کم و آن را خنثی می کند . بنابراین داستانی خواهیم داشت که راه به جایی نمی برد. گاهی همه ی ما در زندگی واقعی با لکنت حرف می زنیم و مطمئن نیستیم که چطور کلمات را عبارت بندی کنیم. فکر نمی کنم کسی باشد که هرگز در حال نوشیدن، چیزی بیخ گلویش گیر نکرده باشد و به من و من نیفتاده باشد و یا به علت خوشحالی ، عصبانیت، یا فقدان اطمینان دچار لکنت نشده باشد و بریده بریده حرف نزده باشد. برای ارایه ی لکنت زبان شخصیت، از کلمات وی استفاده کنید نه از اصواتی که از خود در می آورد. جان سیلز می گوید:
« همیشه گفتگوهایم را با صدای بلند می خوانم و به قول بازیگران آن را بی احساس می خوانم و هیچ حالت به آن نمی دهم. کلمات مکتوب قدرت بی شائبه ای دارند، بسیار متقاعد کننده به نظر می رسند ، هر چند آدم می داند که خودش آنها را خلق کرده است. احتمال دارد گوش شما متوجه چیزی شود که چشم به آن مصونیت پیدا کرده باشد.»
به این مثال دقت کنید:
« من نمی خوام برم، تو نمی تونی وادارم کنی برم، هیچ کس نمی تونه منو وادار کنه برم»
« مشکل تو نیستی ، منم. من مشکل هستم . فقط من. من می خوام تو بری ، واقعا می خوام »
این گفتگو بین یک زن و مرد است که رابطه ی عاطفی آنها تیره و تار شده. اما این تکرار ها هیچ بار عاطفی گفتگو را اضافه نمی کند و به این صورت بهتر می باشد:
« زن گفت : من نمی خوام برم. نمی تونی مجبورم کنی.
مرد با صدایی خسته جواب داد: مشکل تو نیستی، منم»
متن منطقی یعنی متن موجز و گفتگوی منطقی یعنی گفتگویی که کاملا در خدمت تعریف داستان است. مهمترین هدف گفتگو نویسی بار آوردن هر گفته به نحوی است که داستان را به نقطه ی انفجار نزدیک کند. گفتگوی خوب، درام به وجود می آورد، هر چند حرفی که شخصیت ها می زنند، احتمالا دنباله ی بدون قید و شرط گفته ی قبلی و جواب مستقیم آن نیست. مثلاً:
« این کشتی خوب به سکان جواب نمی ده»
« شاید بهتر باشه مخزن های جلویی رو خالی کنیم»
قطعه ی دوم جواب مستقیم قطعه ی اول نیست ، ولی داستان پیش می رود. فورد مدکس فورد درباره ی گفتگو نویسی می گوید:
« ما یک قاعده ی تغییر ناپذیر برای جنبه ی نمایشی مکالمات و برای مکالمات هوشمندانه که تبادل افکار است نه باز پرسی یا بیان حقایق، داشتیم. هیچ جمله ای از یک شخصیت جواب صحبتی که قبل از آن می آمد، نبود. این امر تقریبا همیشه در زندگی واقعی رخ می دهد که آدم ها کم گوش می کنند ، زیرا همواره دارند برای صحبت بعدی خودشان را آماده می کنند.»
و مثالی از گفتگویی در « وداع با اسلحه» اثر ارنست همینگوی می آوریم:
« مرد گفت : « بگو ببینم تو جبهه چه خبره ؟»
« چیزی راجع به جبهه نمی دونم»
« دیدم از دیوار پایین اومدی، از قطار پیاده شدی»
« عقب نشینی بزرگی در کاره »
« من روزنامه ها رو می خونم، چی می شه؟ تموم میشه؟»
« خیال نمی کنم…..»
نگارش گفتگو یعنی نگارش درام و برای این منظور تکنیک هایی وجود دارد که گلن کلارک آنها را این طور بیان می کند:
۱/ گفتگوها را کوتاه کنید. در زندگی واقعی هیچ کس جملات بلند ادا نمی کند و هیچ کس ده دقیقه حرف نمی زند ، مگر اینکه پشت تریبون باشد.
۲/ کاری کنید که یکی از گوینده ها حتما وسط حرف دیگری بپرد. قطع صحبت و تیزبازی برای گرفتن سرنخ طرف صحبت گفتگو را زنده و جاندار نگه می دارد.
۳/ به جای پاسخ به یک سئوال ، شخصیت مورد سئوال را وادار کنید سئوال دیگری بپرسد.
۴/ به جای اینکه شخصیت جواب سئوالی را بدهد یا توضیح بدهد درباره ی اینکه چه اتفاقی افتاده است، او را وادارید چرایی آن اتفاق را توضیح بدهد.
۵/ شخصیت را وادارید که با استفاده از کلماتی مغایر با کلمات سئوال کننده سئوال را جواب دهد.
با تمام این ها یک قاعده ی ساده و کلی وجود دارد و اینکه گفتگو باید به تعریف داستان کمک کند.گفتگو بخشی از ساختار است که مهمتر از شخصیت یا طرح نیست، اما کم اهمیت تر از آنها هم نیست. ما قصد داریم از گفتگو درست استفاده کنیم و این را می دانیم که باید در خدمت هدفی خاص باشد. باید کاری بکند ، باید ادای وظیفه کند. اما چگونه؟ جواب این سئوال به درک موقعیت مربوط است. همان موقعیتی که گفتگو در آن جاری می شود. منظورم موقعیت های حقیقی داستان. حال این سئوال پیش می آید کدام موقعیت از گفتگو را می خواهیم نشان دهیم؟ ما بر گفتگوهایی تکیه می کنیم که جوهری تر و عادی تر است که به آنها شاه کلیدهای گفتگو می گویند چون قدرت باز کردن قفل های رمزی خلاق درونی ما را دارند. شاه کلیدها را بشناسید و با استفاده از آنها داستان خلق کنید و مشعوف باشید. چرا؟ چون کارا هستند. برای گسترش یک خط داستانی باورپذیر فقط شش موقعیت کلیدی وجود دارد که نویسندگان طی قرن ها از آنها استفاده کرده آند . این شش موقعیت یا شاه کلید در گفتگونویسی عبارتند از:
۱- خلق تنش
۲- آیا او این حرف را خواهد زد؟
۳- کجا هستیم؟
۴- چه اتفاقی می افتد؟
۵- داستان یا واقعیت؟
۶- وجوه مختلف گفتگو
( ادامه دارد)

 

حمید نیسی

دبیر سرویس آموزش ادبیات نوشتاری

بخش فرهنگی