نکات نویسندگی

نکات نویسندگی در داستان کوتاه(۳)

داستان کوتاه چیست و مولفه های آن کدامند

قسممت ٣

ادامه ی« داستان کوتاه چیست و…»
_ روشنگری این روزها مد نیست . نشان دادن راه، تابانیدن نور، حاکی از آن است که انسان می داند رهسپار کجاست. این مفهوم رهسپار کجا بودن را سابقا پیرنگ می نامیدند. مفهوم « منظور انسان چیست» را مضمون می گفتند. مفهوم« شخص کیست» را شخصیت می خواندند. بسیاری از داستان سرایان امروزی از این مفاهیم بیزارند و کتاب مقدس شأن بیشتر به پوچی راه می برد تا تعالی، به برهوت می برد تا بهشت موعودی، فقط زمان نشان خواهد داد آیا اینان یک راه و رسم تازه را نمایندگی می کنند یا یک بن بست را.
_ ادبیات از جایی آغاز می شود که زندگی داستان با زندگی خواننده تلاقی می کند. همین واکنش تر و تازه، حساب نشده و آنی است که خواننده بیش از هر چیز دیگری باید ارج بنهد. ما با کند و کاو در اجزای داستان و دریافتن طرز کار آنها می توانیم بر تاثیر داستان در خودمان بیفزاییم و شناخت خود را از ادبیات و چگونگی آفرینش آن افزایش دهیم. حیات خلاق نویسنده یک راز است. او تصمیم های بسیاری را ناخودآگاهانه می گیرد . لحن یا زاویه ی دیدی که انتخاب می کند معمولا نتیجه ی تجزیه و تحلیل نقادانه نیستند. نوشتن فرایند اکتشاف داستان و معنی آن است. این فرایند اکتشاف برای نویسنده ای که فنون کار را در چنگ ندارد مصیبتی است. بدون مهارت او نمی تواند چیز قابلی کشف کند، چه برای خود و چه برای خواننده. تنها راه یادگیری نوشتن داستان کوتاه، نوشتن آن است و بعد تلاش برای پی بردن به اینکه چه کرده آید. داستان کلی است بزرگتر از مجموع اجزای آن(زاویه دید، لحن، شخصیت پردازی، گفتگوها، فضا، نماد و مضمون) ولی با مشاهده ی کارکرد این اجزا غالبا می توان تا بطن کل را مشاهده کرد:
۱/ ««زاویه ی دید»»
_ زاویه ی دید اصطلاحی هنری است که به روابط میان داستانگو و داستان و خواننده برمی گردد. چه دیدگاه ممتازی را نویسنده برای نقل داستان خود برگزیده است؟ آیا داستان مستقیما به صورت واقعه ای به خواننده منتقل می گردد یا اینکه از صافی ذهن یا شخص دیگری می گذرد؟ از کدام پنجره خواننده اجازه می یابد شخصیت ها و رویدادها را ببیند؟ هر داستانی یک داستانگو دارد، که ممکن است نقش خود را اعلام کند یا ممکن است خود را پنهان کند. ولی همیشه حاضر است و بر داستان اشراف دارد. لحن او و موضوع او بر واکنش های خواننده حکم فرماست و محمل معنا پیرنگ او است. مهمتر از همه، او است که تعیین می کند خواننده از کدام پنجره به داستان نگاه کند. هر داستان ممکن است تحت اشراف پنجره های بسیاری باشد. اگر پنجره از شخصیت ها دور باشد ، چشم اندازی طویل و احتمالا عریض به دست خواهد داد. اگر خواننده نزدیک باشد، احساس صمیمیت خواهد کرد، ولی شاید دیدن حقیقت را از پس اغراادامه ی« داستان کوتاه چیست و…»
_ روشنگری این روزها مد نیست . نشان دادن راه، تابانیدن نور، حاکی از آن است که انسان می داند رهسپار کجاست. این مفهوم رهسپار کجا بودن را سابقا پیرنگ می نامیدند. مفهوم « منظور انسان چیست» را مضمون می گفتند. مفهوم« شخص کیست» را شخصیت می خواندند. بسیاری از داستان سرایان امروزی از این مفاهیم بیزارند و کتاب مقدس شأن بیشتر به پوچی راه می برد تا تعالی، به برهوت می برد تا بهشت موعودی، فقط زمان نشان خواهد داد آیا اینان یک راه و رسم تازه را نمایندگی می کنند یا یک بن بست را.
_ ادبیات از جایی آغاز می شود که زندگی داستان با زندگی خواننده تلاقی می کند. همین واکنش تر و تازه، حساب نشده و آنی است که خواننده بیش از هر چیز دیگری باید ارج بنهد. ما با کند و کاو در اجزای داستان و دریافتن طرز کار آنها می توانیم بر تاثیر داستان در خودمان بیفزاییم و شناخت خود را از ادبیات و چگونگی آفرینش آن افزایش دهیم. حیات خلاق نویسنده یک راز است. او تصمیم های بسیاری را ناخودآگاهانه می گیرد . لحن یا زاویه ی دیدی که انتخاب می کند معمولا نتیجه ی تجزیه و تحلیل نقادانه نیستند. نوشتن فرایند اکتشاف داستان و معنی آن است. این فرایند اکتشاف برای نویسنده ای که فنون کار را در چنگ ندارد مصیبتی است. بدون مهارت او نمی تواند چیز قابلی کشف کند، چه برای خود و چه برای خواننده. تنها راه یادگیری نوشتن داستان کوتاه، نوشتن آن است و بعد تلاش برای پی بردن به اینکه چه کرده آید. داستان کلی است بزرگتر از مجموع اجزای آن(زاویه دید، لحن، شخصیت پردازی، گفتگوها، فضا، نماد و مضمون) ولی با مشاهده ی کارکرد این اجزا غالبا می توان تا بطن کل را مشاهده کرد:
۱/ ««زاویه ی دید»»
_ زاویه ی دید اصطلاحی هنری است که به روابط میان داستانگو و داستان و خواننده برمی گردد. چه دیدگاه ممتازی را نویسنده برای نقل داستان خود برگزیده است؟ آیا داستان مستقیما به صورت واقعه ای به خواننده منتقل می گردد یا اینکه از صافی ذهن یا شخص دیگری می گذرد؟ از کدام پنجره خواننده اجازه می یابد شخصیت ها و رویدادها را ببیند؟ هر داستانی یک داستانگو دارد، که ممکن است نقش خود را اعلام کند یا ممکن است خود را پنهان کند. ولی همیشه حاضر است و بر داستان اشراف دارد. لحن او و موضوع او بر واکنش های خواننده حکم فرماست و محمل معنا پیرنگ او است. مهمتر از همه، او است که تعیین می کند خواننده از کدام پنجره به داستان نگاه کند. هر داستان ممکن است تحت اشراف پنجره های بسیاری باشد. اگر پنجره از شخصیت ها دور باشد ، چشم اندازی طویل و احتمالا عریض به دست خواهد داد. اگر خواننده نزدیک باشد، احساس صمیمیت خواهد کرد، ولی شاید دیدن حقیقت را از پس اغراض شخصیت دشوار بیابد. از یک نگاه، خواننده ممکن است همراز روحیات گردد، از نگاه دیگری شاید محدود به دیدنیها یا شنیدنیها گردد، اینها فقط شماری از امکانات است. هر پنجره، هر زاویه دیدی فرصت ها و محدودیت هایی داراست. از چهار زاویه دید که در زیر مطرح می شود شناختی از دامنه شأن پیدا می کنیم:
/// زاویه دید دانای کل
_ اطلاعات دانای کل حد و مرز ندارد. او می تواند هر جا که می خواهد برود. با دیدگاه های بسیاری که دارد، می تواند در یک زمان در دو جا و در خیلی ذهن ها باشد. و در آزادی و اطلاعاتش خواننده را هم شریک می کند تا او نیز بتواند اشراف وسیعی پیدا کند. راوی دانای کل آزاد است که نظرات خود را وارد داستان کند. دانای کل محدودیت‌هایی هم دارد. وقتی نویسندگان دانای کل می شوند به نظر می رسد کمی بیش از حد می دانند و از این رو به احساس مشارکت و مکاشفه ی خواننده ی داستان لطمه می زنند.
/// ناظر مستقیم
_ ناظر مستقیم تقریبا درست نقطه ی مقابل دانای کل است. در حالی که داستان‌گوی دانای کل به همه جا می رود و همه چیز می داند و هر وقت دلش بخواهد اظهار نظر می کند، ناظر مستقیم نه خاطره ای از گذشته دارد و نه شناختی از حال. چندان بیش از مگسی بر دیوار نیست که صحنه ها را ثبت می کند. این نوع داستان به درام ناب نزدیک می شود: فقط رویداد، گفتگو، فضا، شرح صحنه، بقیه با تماشاگر است. ولی داستان کوتاه حتی با این زاویه دید نمایش نیست. از میان همه ی زاویه های دید، ناظر مستقیم بیشترین شدت و تراکم دراماتیک را فراهم می آورد. با این زاویه ی دید، داستانگو بین خواننده و صحنه نمی ایستد، فقط حواس ما را متوجه جزییات مربوط می کند. آنگاه گویی خود ما در صحنه حضور پیدا می کنیم. کاستی های آن روشن است. ناظر مستقیم چون محدود به حرف ها و اداها و رویداد و فضا است به سختی می تواند دگرگونی های ظریف حالت های روحی را نشان بدهد، یا احساس و ادراک را با دامنه ی وسیعی به نمایش بگذارد. پیچیدگی و ظرافت را تنها می توان آقا کرد. درام باید خودش حرفش را بزند.
.

حمید نیسی

دبیر سرویس آموزش ادبیات نوشتاری

بخش فرهنگی

تمرین__تمرین__تمرین
دو متن از هر کتابی که خوانده اید و راوی شخصی به غیر از دانای کل بود را انتخاب کنید و آن را به دانای کل بنویسید .
( ادامه دارد)