نویسندگی

نکات نویسندگی در داستان کوتاه(۵)

قسمت۵

داستان کوتاه چیست و مولفه های آن کدامند؟

قسمت۵

ادامه ی« داستان کوتاه چیست و…»
۷/ نماد
_ نماد علامتی است جانشین معنایی. این معنا ممکن است قراردادی باشد( همچون هنگامی که دولت تازه ای در مورد رنگ های نمادین پرچم تازه ی خود تصمیم می گیرد) ولی معمولا معنایی اشتقاقی است ، زاییده ی تاریخ و تجربه ی تمدنی، چنان که چشم‌بند مجسمه ی عدالت نشانه های بی طرفی قانونی ریشه دار در سنت غربی است. به طور کلی هر کلمه ای یک نماد است ولی در ادبیات آن را فقط در مورد کلماتی به کار می بریم که در متن اثربخشی از منظور یا معنی داستان را داستان را در خود گرد می آورند. چنین علامتی ممکن است بر یک شخصیت، یک واقعه، یک صحنه یا یک داستان تمام پرتو افکند. حتی ممکن است از نقطه ی روشنگری داستان جدایی ناپذیر باشد . نام داستان ها و نمادها نه موروثی بلکه آفریده ی نویسندگان و شکل گرفته از فشارهای روایت های نویسندگان است. نیاز در ادبیات و زندگی به متمرکز کردن احساس ها و باورهای مان همچنان باقی است.نویسندگان در پویش تجارب انسان ، در پیگیری هنر« پی بردن به چیزها» این نیازها را تا حدی تامین می کنند . طبعا نه همه ی نویسندگان نمادگرا هستند و نه همه ی نمادها ی داستان ها مانند پرچم های بزرگی در برابر چشمان ما خودنمایی می کنند. نماد ممکن است هیچ جاوه فروشی نکند و فقط شی یا عمل ساده ای باشد که معنی داستان بر گردش متبلور گردد. نشانه نمادی است با دامنه ی محدود و گاهی صرفا جزییاتی امپرسیونیستی است( مانند برق زدن بطری شکسته در شب مهتابی در مثال چخوف یا رنج جانسوز زندگی زاغه نشینی در رنگ های تند(قرمز و طلایی تند)نشان داده می شود. بدین سان رنگ ها نشانه هایی از شخصیت می شوند و جرقه هایی در چشم ذهن که دنیای بیرون را با دنیای درون پیوند می دهند . نماد در دست نویسنده ای ناپخته ممکن است سنجاق شده به داستان به نظر برسد، مثل اینکه نویسنده راه رسیدن به معنی را با دست نشان بدهد. نماد برای کارایی باید از درون داستان بجوشد و خواننده را به دل داستان بکشد.
۸/ مضمون
_ قبلاً گفتیم که داستان بیانگر ارزش های نویسنده و درک او از زندگی انسان است. به این معنا همه ی داستان در بر گیرنده ی مضمون او است. ولی اندیشه ها و احساس هایی که نویسنده در داستانش می گنجاند کمتر ممکن است ساده باشند . بیشتر داستان ها را نمی توان در یک نتیجه ی اخلاقی ساده خلاصه کرد. داستان کوتاه امروزی خاک بارآوری برای کشت موعظه نیست. همچنین نمی توان داستان را تبدیل به رساله ای فلسفی یا اجتماعی کرد. دانش سازمان یافته بنابر سرشت خود با عمومیت ها سر و کار دارد ، ولی داستان به شخص خاصی در وضعیت خاصی می پردازد. گاهی هم شخصیتی کمابیش برخلاف خواست آفریننده اش به زندگی مستقلی از آن خود دست می یابد. با این همه چنان که چخوف به خوبی می دانست خوانندگان هوشمند خواستار بیش از شرح وقایع اند، می خواهند این وقایع به گونه ای بر زندگی خود آنان پرتو افکند، می خواهند این وقایع معنایی پیدا کند. پس از کاهش لذت یا درد، هیجان یا سرگشتگی ناشی از خواندن داستان ، خواننده با ته نشینی ، با چکیده ای تنها می ماند که آن را مضمون می نا میم. خواننده باید از تکیه ی بیش از حد بر مضمون بپرهیزد. کمتر نویسنده ای است که آگاهانه دست به گنجانیدن اندیشه هایی در داستان هایش بزند. مضمون داستان از کلیت آن ناگسستنی است.
((پایان))

 

حمید نیسی

دبیر سرویس آموزش ادبیات نوشتاری

بخش فرهنگی