کارآفرینی ،ماجرای یک موفقیت . به قلم دکتر امان اله رجبی

داستان یک موفقیت
داستان از آنجا شروع شد که
گفتیم، ما می توانیم…
پس از یک روز کاری طاقت فرسا و پر از چالش های همیشگی ، وقتی به خانه برمی گشتم توجهم را یک نفر جلب کرد.
او با دلی شکسته و فرزندی به دوش در حال قدم زدن در خیابان بود و نگاهی عمیق به زیر پا داشت.
ماشین را کنار زدم و بی اختیار سمتش رفتم. قیافه ی فرتوت و نالان زن و ضعف و گشنگی دختر بچه آه از نهادم برآورد.
پرسیدم: می توانم سوال کنم دنبال چه چیزی هستید؟
پاسخ داد شاید دنیال تکه نانی و یا چند تومن پول، تا شاید برای فرزندم نانی بخرم، گشنه است و خسته …
گفتم چرا مثل دیگران ،از مردم نمی خواهید، مثل شما که در خیابان پر است ،هر چهار راه یکی ایستاده،
جواب داد جرم من فقط بی سرپرستی و در جوانی همسر از دست دادنه،
اشک در چشمانم حلقه زد.
او ادامه داد من ۱۰ ساله با هر سختی بچه ام را بزرگ کرده ام اما گدایی نکردم.
به فکر فرو رفتم و رفتم و رفتم و رفتم کیلومترها رفته بودم بی آنکه متوجه شوم.
در مسیر برگشت که بودم عهد بستم برای قشری که ندارند و نمی توانند و حیا دارند ،کاری بکنم.
سناریویی ترتیب دادم، طرحی را در ذهنم پروراندم، فکر کردم و فکر کردم و فکر، ماهها روی ایده ای که داشتم تمرکز کردم، نقاط قوت و ضعف و .. را شمردم و راه حل های هر یک را نوشتم.
روی کاغذ نمایی از حال و آینده ی ایده ام را نگاشتم و سراغ ابزارهای کار رفتم.
آیا من موفق می شوم ؟!
بله من موفق می شوم چون اصولی رفتم و هدفگذاری کرده و فرایند کارم را بلد بودم. شاید سوال کنیداگر بلد نبودی چه؟
یاد می گرفتم و آموزش و کلاس و درس و …
برای ایده ای که داشتم نیاز به نیروی کار داشتم و فضای کارگاهی و سیستم فروش، والبته سرمایه، برای این منظور برنامه ای اجرایی نوشتم که چطور هر یک از موارد را مهیا و آماده کنم.
اول رفتم سراغ نیروی کار، برای همسرم داستان را تعریف کردم و از ایشان خواهش کردم اولین نیروی کار من باشند.
خب تخصص چه می شود؟ آموزش چطور انجام می شود؟
یکی از هم محلی های ما استاد مهارت در حوزه ی صنایع دستی بود.
به همسرم گفتم از ایشان کمک بگیر، همسرم از ایشان دعوت کردو ایشان هم پذیرفت ، آموزش اولین نیروی کار کلید خورد.
همسایه ها با دیدن آموزش همسرم که در محوطه ی حیاط آپارتمان انجام میشد علاقمند شدند و خود تقاضای یادگیری کردند.
با هزینه ی شخصی شروع کردند به یاد گرفتن، در کنار آموزش نامحسوسی که انجام می شد من رفتم دنبال سرمایه و ایجاد مکانیسم فروش، با مشورت از یک استاد خبره فضای مجازی با شرکتی آشنا شدم که می توانست با هزینه ی اندک برای من سایت و اپلیکیشن بنویسد.
قراردادی بسته شد به مدت یک سال جهت برنامه نویسی و پشتیبانی .
تااینجا خوب پیش رفت تا اینکه نیرو یاد گرفت و فروشگاه اماده شد.
خب مواد اولیه را چطور تهیه کنم؟
رفتم سراغ افرادی که سابقه ی فراوان در این کار داشتند.
اول همکاری صورت نگرفت با دید مشتری رفتم از خودم هزینه کردم و ارتباط را شکل دادم. منابع تهیه مواد اولیه را پیدا کردم. بلافاصله وارد عمل شدم و مقداری کم برای شروع مواد اولیه گرفتم و در اختیار بانوانی قرار دادم که داشتند یاد می گرفتند.
با مواد اولیه من ، آنها هم یاد گرفتند و هم رایگان کالا تولید کردند.
الان من کالای اولیه فروشگاهم را داشتم.
کالا ها در سایت و اپلیکیشن بعد از طراحی آپلود شد.
صفحات مجازی را خودم ایجاد کردم و مدیریتش را به یکی از دوستان سپردم و قرار بر آن شد درصدی باهم کار کنیم.
خب نوبت فروش و جذب مشتری رسید من از استراتژی نفوذ استفاده کردم و به هر فردی که آموزش دیده بود گفتم اگر کالایی که مواد اولیه را من دادم و شما ساختید، را بفروشید ۲۰ درصد مال شما!!!
استقبال شد،
اولین فروشندگان ،همزمان هم تولید کننده بودند و هم فروشنده؛
کم کم شروع کردم به بازاریابی و تبلیغات و نمایشگاه و …
فروشگاههای APP را بررسی و دو مورد را انتخاب و پس از مذاکره اپلیکیشن خود را آنجا رونمایی کردم.
تعداد نصب ها هر روز بیشتر میشد. حالا من صاحب یک کسب و کار خانگی با توامندی زنان خانه دار هستم.
رفتم دنبال توسعه، رشته ها و محصولات جدید را اضافه کردم.
باز دست نکشیدم و الان دنبال مکانیزه کردن تولید هستم.
راستی هدف نهایی فراموش نشده این کار به نیت آن خانم و برای ایجاد اشتغال برای زنان سرپرست خانواده بود. یادتان که هست؟
فراخوانی در یکی از محافل عمومی ، از طریق یکی از دوستان انجام دادم که افرادی که تمایل دارند در خانه تولید کنند، بدون سرمایه، با من تماس بگیرند؛
استقبال زیاد بود.
من اکنون در مرحله بررسی انها و ایجاد شغل برای آنها هستم.
راستی اسم اپلیکیشن و سایتم را نگفتم.
اسم جذاب و بانمکی برایش انتخاب کردم که در ذهن بماند.”هستوش”
با دید هر انچه که بخواهید اینجا هست و با شعار هر خانه یک کارگاه تولیدی …

پ ن: دوستان عزیزم کارآفرینی همین است. من در این داستان مراحل ساده ی ایجاد یک کسب و کار که از یک ایده نشات گرفت را بازگو کردم. شما می توانید مشابه این فرایند را در هر حوزه ای که بخواهید انجام دهید.
خواستن توانستن است.
یادمان باشد باید حرکت کنید تا راه بیافتید.
ایستادن شما را گرفتار ماندن می کند و عاقبت …

تعهد می دهم؛
من دکتر امان الله رجبی دانش آموخته ی دکتری تخصصی مدیریت گرایش بازاریابی،
در کنار شما هستم اگر ایده ای دارید؛ تا مرحله آخر … ​
موفقیت تصادفی نیست. بخواهید تا موفق شوید.