نگاهی به شعر« گفتگوی گدا ها با مورنار بلجیکی» سروده نسیم شمال و معرفی شعر «اَحْمَدا»

گفتگوی گدا ها با مورنار بلجیکی – مجید حیدری

نگاهی به شعر« گفتگوی گدا ها با مورنار بلجیکی» سروده نسیم شمال و معرفی شعر «اَحْمَدا» حضور بلژیکی ها در اداره ی امور مالی ایران، جریانی بود که از سوی سفارتین، به خصوص سفارت روس حمایت جدی میشد. حمایت سفارت روس از آنها بیشتر به دلیل این بود که گمرک ایران محل اصل و فرع […]

نگاهی به شعر« گفتگوی گدا ها با مورنار بلجیکی» سروده نسیم شمال و معرفی شعر «اَحْمَدا»

حضور بلژیکی ها در اداره ی امور مالی ایران، جریانی بود که از سوی سفارتین، به خصوص سفارت روس حمایت جدی میشد. حمایت سفارت روس از آنها بیشتر به دلیل این بود که گمرک ایران محل اصل و فرع وجوه استقراض آنها بود. اما مردم به واسطه ی همین حمایتی که از سوی سفارت روس نسبت به بلژیکی ها میدیدند،به آنها خوشبین نبودند به طوری که حتی در دوران تجدید آزادی، اشخاص عادی ایرانی در گمرک را وارد جریانات مالی میکردند، ولی هیچوقت پای بلژیکی ها را به این امور باز نمیکردند و حتی برای مشاوره هم از آنها استفاده ای نمیشد.
اما در پی اصلاحات مالی که توسط شخصی به نام ژوزف نوز صورت گرفت، بلژیکی های زیر دست او توانستند اداره ی امور گمرک را در دست گیرند و اداره ی گمرک را به نحوی انجام میدادند که هیچ ایرانی نمیتوانست از کار آنها سر در بیاورد! به طوری که اشخاص ایرانی در اداره امور گمرک، هیچگاه از اعضای اصلی محسوب نمیشدند و همگی از اعضای درجه ی دوم و سوم بودند و حتی در این مورد هم اینگونه نقل شده است که بلژیکی ها هیچگاه اجازه نمیدادند اعضای ایرانی در سِمت های خود کهنه کار شوند و هر از مدتی آنها را به سمت های دیگر منسوب میکردند، به نقل از عبدالله مستوفی در کتاب شرح زندگانی من، در امور مالیه ایران بلژیکی ها از ایرانیان تنها میرزا بنویس هایی ساخته بودند که با دریافت ماهیانه حقوقی اندک، تنها نانی برای خوردن داشته باشند و جانی برای کار کردن.

۱٫ در آن زمان مناصب خزانه داری به چند نفری رسید، از جمله ویلیام شوستر، که میتوان به جرئت گفت وی یک مستشار وظیفه شناس و کاردان بود که خدماتش در ایران به مزاق روس ها خوش نمی آمد و چندین بار روس ها در پی اخراج او بر آمدند اما شوستر بدون اعتنا به آنها، فعالیت های خود را ادامه میداد تا آنکه در پی ماجرای شعاع السطنه مجبور شد رخت از ایران ببندد و وزیر مختار روس شرایطی را تعیین کرد که اخراج ویلیام شوستر و تعهد دولت ایران مبنی بر اینکه من بعد بدون رضایت سفرای روس و انگلیس، مأمورین اجنبی را برای خدمات خود انتخاب نکند،اینها شروطی بود که دولت ایران باید میپذیرفت و به رغم آن شوستر از ایران اخراج شد و پس از اخراج شوستر این مناصب مهم اداره مالیه به ژوزف مورنارد رسید.

۲٫ منصبی که مورنارد بلژیکی به دست آورد ، بعید بود که دیگر قابل تغییر به نظر برسد. مورنارد در ابتدا در سال ۱۹۰۰میلادی که وارد ایران شد ریاست گمرک مازندران و استرآباد را به عهده داشت. بعد از آن ریاست گمرکات و پست آذربایجان را عهده دار شد و بالاخره به ریاست اداره‌کل تفتیش گمرکات و پست منصوب شد. مورنارد تا سال ۱۹۱۱ که شوستر به خزانه داری کل ایران منصوب شد، این سمت را بر عهده داشت اما به دلایلی به کارشکنی علیه شوستر میپرداخت. هنگامی که شوستر پس از اولتیماتوم سفارت روس،(بنابر بر شروطی که گذاشتند) از ایران اخراج شد، مورنارد به خزانه‌داری کل، منصوب شد. و تا ژوئیه ۱۹۱۴ در این منصب ماند. یکی از کارهای مورنارد تعیین حاکمان بلژیکی بر استان‌های ایران بود که در راستای تحقق بخشیدن به سیاست‌ بلژیکی ها پس از تصاحب کامل امور گمرک ایران، این کار را انجام داد..

در وزارت امور خارجه ایران یکی از اسنادی که در رابطه با مورنارد بلژیکی یافت شده است، نامه ای میباشد که در تاریخ ۹/۶/۱۳٠٠ از سوی بانک «کرمیت لیونه» در بروکسل، به وزارت مالیه ایران میرسد. در این نامه ذکر شده است که وجوه قابل توجهی که به نام مورنارد در آن بانک به امانت گذاشته شده ، به وراث مورنارد پرداخت شده است. وزارت امور مالیه با متذکر شدن این موضوع که آن وجوه متعلق به دولت ایران میباشد، از وزارت امور خارجه خواست تا در جهت استرداد این پول که بی جهت به وراث مورنارد پرداخته شده است، با سفارت ایران در بلژیک وارد مذاکره شوند.

جریان به یغما رفتن پول ایران، به طور واضح و مشخص در یکی از اشعار نسیم شمال منعکس شده است. که بسیار جالب و خواندنیست! و به نوعی از این شعر میتوان به عنوان مثالی در جهت قرار گرفتن ادبیات در بستر تاریخ، متذکر شد.

سید اشرف الدین گیلانی، متخلص به نسیم شمال، در سال ۱۲۴۹ خورشیدی در قزوین متولد شد وی نویسنده، روزنامه نگار و شاعر احمداسرا بود و روز نامه نسیم شمال را اداره میکرد. احمدا در واقع گونه ای از شعرهای طنزآمیز قافیه‌دار متوسطی گفته می‌شد که ساختاری ساده، شیرین و مردم‌پسند داشته باشد. در دوره‌ها صفوی_قاجاری هدف از احمداسُرایی، تفریح و وقت‌گذرانی بود. در دوران مشروطیت این نوع شعر با کارکرد سیاسی-اجتماعی در نشریات رواج بسیار یافت همچنین . نسیم شمال را از جمله مشهور ترین احمدا سرایان ایران میدانند.

در شعر گفتگوی گدا ها با مورناردِ بلجیکی، سروده نسیم شمال، درواقع با شیوه ای طنز آمیز با مسئله ی خارج شدن پول ایران به بروکسل و در نهایت رفتن آن پول در جیب خانواده مورنارد، رو به رو هستیم. که شخصیت هایی در قالب گدا، ( که درست نمیدانیم این شخصیت ها خیالی هستند یا واقعی) به گفتگو با مورنارد نشسته اند و از وی شکایت میکنند که پول مردم ایران را که در دستان تو امانت بوده را از کشور خارج کرده ای و آن پول در جیب خانواده و وراث تو رفتته است! و پس از هر شکایتی که گدایان از او میکنند مورنارد خیلی راحت جواب میدهد:
خوب کردم، هرچه خوردم هرچه بردم مُفتِ من
کور گردد چشمتان از دولتِ هَنگُفت من!

حال به خواندن این شعر مشغول میشویم، با آنکه میدانیم نمونه ی اینگونه احمداسرایی ها در دیوان نسیم شمال کم نیست، و سعی میکنم در دفعات بعد به تحلیل اشعار دیگر نسیم شمال در باب اینگونه موضوعات اعتراضی بپردازیم.

ایهالمرناد! پول عاجزان را خورده ای
حق جمعی لات و لوت و ناتوان را خورده ای
خوب کردم، هرچه خوردم هرچه بردم مُفتِ من
کور گردد چشمتان از دولتِ هَنگُفت من!

آن شنیدستم که در تجریش با حال فکار
انجمن آراسته کور و کچل زیر چنار
رو به «چیزر» کرده میگفتند جمعی اشکبار
بی مروت از چه مال مفلسان را خورده ای؟

خوب کردم، هرچه خوردم هرچه بردم مُفتِ من
کور گردد چشمتان از دولتِ هَنگُفت من!

اولا «قاسم چلاغ» از جای خود قد کرده راست
اشک ریزان گفت«ای رندان همه تقصیر ماست»
کس نکرد از دفتر مرنارد اصلا بازخواست
کز چه رو حق چُلاق ناتوان را خورده ای؟

خوب کردم، هرچه خوردم هرچه بردم مُفتِ من
کور گردد چشمتان از دولتِ هَنگُفت من!

پس «حسن کور» از میان جست با چشمان کور
گفت: ای مورنارد ای از رحم و از انصاف دور
بهر کوران جمع کردی پول در «چیزر» به زور
از چه پول عور کور خسته جان را خورده ای؟

خوب کردم، هرچه خوردم هرچه بردم مُفتِ من
کور گردد چشمتان از دولتِ هَنگُفت من!

پیر مردی در مقابل رفت با ریش سفید
گفت اگر چه صحبت حق نیست در ایران مفید
لیک میپریم ز تو ای عالِم علم جدید
از چه پول پیر مرد قد کمان را خورده ای؟

خوب کردم، هرچه خوردم هرچه بردم مُفتِ من
کور گردد چشمتان از دولتِ هَنگُفت من!

پیر زالی گفت ای مرنارد نیکو منظره
از زرنگی ما فقیران را نمودی مسخره
ما به نان خشک محتاجیم و تو در شب چره
حقه ی یاقوت و لعل ارغوان را خورده ای

خوب کردم، هرچه خوردم هرچه بردم مُفتِ من
کور گردد چشمتان از دولتِ هَنگُفت من!

یک کچل گفتا مگر این مملکت بی صاحب است؟
یا که هر گردن کلفتی بر ضعیفان غالب است؟
اسکناس و اشرفی از بهر تو گر واجب است
بی محابا از چه پَناباد و قِران را خورده ای؟ (پناباد = ده شاهی)

خوب کردم، هرچه خوردم هرچه بردم مُفتِ من
کور گردد چشمتان از دولتِ هَنگُفت من!

پس «جب تنبل» ز جا بر خاست با آن تنبلی
گفت الهی زیر زنجیرت کشد «نایب ولی»
پس ز منجیلت برد یکسر به رشت و انزلی
جملتا الواصل گیلانیان را خورده ای

خوب کردم، هرچه خوردم هرچه بردم مُفتِ من
کور گردد چشمتان از دولتِ هَنگُفت من!

پس «حسن کفچی» ز جا برخاست با شور و شِین
گفت: الهی سوی کاشانت برد «نایب حسین»
پس دو دندانت برون آرد به ضربِ کَلبَتین
چون که میداند فلان و بَهمدان را خورده ای

خوب کردم، هرچه خوردم هرچه بردم مُفتِ من
کور گردد چشمتان از دولتِ هَنگُفت من!

خوب بردی پول ایران را به پولتیک آفرین (پولتیک=دیپلماسی)
با فِشنگ و اشرفی کردی تو شِلیک آفرین
قصر ییلاقی بنا کردی به بلجیک آفرین (بلجیک= بلژیک)
شعر های اشرف شیرین زبان را خورده ای

خوب کردم، هرچه خوردم هرچه بردم مُفتِ من
کور گردد چشمتان از دولتِ هَنگُفت من!