• تاریخ : یکشنبه - ۱۳ - اسفند - ۱۴۰۲
  • برابر با : Sunday - 3 - March - 2024
  • اصول داستان نویسی

    نویسنده و نویسندگی به قلم حمید نیسی
    3 - اسفند - 1402

    نویسنده و نویسندگی به قلم حمید نیسی

    (( نویسنده و نویسندگی)) « آدم می نویسد چون رنج می برد، چون شک دارد. می نویسد تا به دیگران و خودش وانمود کند که به چیزی نیازمند است. بشریت برای آفرینش آثار هنری خود وجود دارد» ( آندری تارکوفسکی) در تمام کتاب های آموزش نویسندگی و در تمام گفته های بزرگان ادبیات خوانده آیم […]

    مروری کوتاه بر ادبیات داستانی زنان تا دهۀ هفتاد . به قلم دکتر فاطمه رنجبر
    17 - دی - 1402

    مروری کوتاه بر ادبیات داستانی زنان تا دهۀ هفتاد . به قلم دکتر فاطمه رنجبر

    مروری کوتاه بر ادبیات داستانی زنان تا دهۀ هفتاد تا ۱۳۱۰ كه داستان‌نویسی ایران سال‌های آغازین خود را می‌گذراند و مردان كمی در این عرصه قلم می‌زدند، نام هیچ زنی در تاریخ داستان‌نویسی نیامده است؛ زیرا تا آن زمان نیز هنوز محدودیت‌های اجتماعی، خانوادگی، تحصیلی و شغلی، فضا را برای آفرینش هنری و ادبی زنانه […]

    آیا زمان داستان به سر آمده است؟
    13 - آذر - 1402
    مقاله

    آیا زمان داستان به سر آمده است؟

    آیا زمان داستان به سر آمده است؟

    « نویسنده و اجتماع » به قلم حمید نیسی
    9 - آذر - 1402
    درآمدی بر داستان نویسی – حمید نیسی – بخش پایانی
    6 - آذر - 1402
    اصول و قواعد داستان نویسی - بخش پایانی

    درآمدی بر داستان نویسی – حمید نیسی – بخش پایانی

    بخش پایانی

    درآمدی بر داستان نویسی- حمید نیسی- بخش سیزدهم
    22 - آبان - 1402
    اصول و قواعد داستان نویسی- بخش سیزدهم

    درآمدی بر داستان نویسی- حمید نیسی- بخش سیزدهم

    بخش سیزدهم

    درآمدی بر داستان نویسی – حمید نیسی – بخش دوازدهم
    15 - آبان - 1402
    اصول و قواعد داستان نویسی - بخش دوازدهم

    درآمدی بر داستان نویسی – حمید نیسی – بخش دوازدهم

    بخش دوازدهم

    داستان کوتاه « بساط دستفروشی » به قلم جلال مظاهری
    13 - آبان - 1402

    داستان کوتاه « بساط دستفروشی » به قلم جلال مظاهری

    بساط دستفروشی چشمهایم داشت سیاهی می رفت، همه چیز دور سرم تاب می خورد، هیچ صدایی را نمی شنیدم، نمی توانستم روی پاهایم بایستم. خیلی خسته شدم، از صبح یه ساندویچ فلافل خورده بودم، دلم ضعف می رفت، صدایم گرفته بود نای فریاد زدن نداشتم. دلم می خواست یک جا بنشینم یا حتی دراز بکشم […]

    داستان کوتاه « داغ مثل تابستان » به قلم  محبوبه تورانسرایی
    11 - آبان - 1402

    داستان کوتاه « داغ مثل تابستان » به قلم محبوبه تورانسرایی

    داغ مثل تابستان ظهر داغ تابستان بود. شرجی هوا صورت مان را نوازش می کرد. در دوران کودکی نقش منشی پدر را داشتم. برای خیلی از کارها با هم مشورت می کردیم. متن هایی که برای تایپ آماده می‌کرد اول به سمع و نظر من می رسید. در یکی از روزهای ده سالگی، طبق روال […]

    برو بالا