• تاریخ : دوشنبه - ۷ - اسفند - ۱۴۰۲
  • برابر با : Monday - 26 - February - 2024
  • زهرا چشم براه

    یوتاب از برزیان کهگیلویه و بویر احمد ایران به همت زهرا چشم براه
    29 - بهمن - 1402

    یوتاب از برزیان کهگیلویه و بویر احمد ایران به همت زهرا چشم براه

    یوتاب یکی از بزرگترین زنان تاریخ ایران و خواهر آریوبرزن سردار معروف ارتش شاهنشاهی داریوش سوم است. یوتاب به معنی “همیشه تابان و بی نظیر”است و نامی اصیل و ماندگار در فرهنگ ایران باستان می باشد. زادگاه یوتاب در نزدیکی محل نبرد او و برادرش با اسکندر یعنی شهر برزیان در استان کهگیلویه و بویراحمد […]

    داستان کودک « سرنوشت موشک کاغذی » به قلم زهرا چشم براه
    6 - بهمن - 1402

    داستان کودک « سرنوشت موشک کاغذی » به قلم زهرا چشم براه

    مدت هاست داخل کمد افتاده ام و خاک می خورم.امید داشتم علی زودتر از این ها بیاید سراغم.اما فکر کنم کلا من را فراموش کرده است.توی این فکر ها بودم که با صدای زنگ آیفون به خودم آمدم.صداهایی به گوش می رسد اما درست نمی شنوم.بالاخره صداها واضح شنیده می شوند و من متوجه می […]

    داستان کودک « دندان کرم خورده » نوشته زهرا چشم براه
    2 - بهمن - 1402

    داستان کودک « دندان کرم خورده » نوشته زهرا چشم براه

    چشمانش برق می زند.دست راستش را بالا می برد.دو قدم جلو می آید.چراغ تفنگش که توی دست راستش است مرتب روشن و خاموش می شود.با روشن شدن چراغ تفنگ اتاق قرمز می شود.درست مثل تونل وحشت.حالا دست چپش را بالا می برد با آن نیزه ی نوک تیز وحشتناکش.چشم هایم گشاد شده اند.زل زده ام […]

    صدای قدم های نرم صبح را که شنیدم « همراه با شاعران معاصر لیلا رضاوند، زهرا چشم براه»
    30 - دی - 1402

    صدای قدم های نرم صبح را که شنیدم « همراه با شاعران معاصر لیلا رضاوند، زهرا چشم براه»

    لیلا رضاوند یادم باشد صدای قدم های نرم صبح را که شنیدم، نور که پنجه بر پنجره ها می کوبید، چشم که به روشنای روز گشودم، نفس که به شوق و مهر و لطف برآمد، دست و پایم که به حرکت افتاد، آغازین سخن امروزم نام و یاد و شکر خدا باشد. یادم باشد روزم […]

    مستوره ، اولین زن تاریخ نویس . به قلم زهرا چشم براه
    4 - دی - 1402

    مستوره ، اولین زن تاریخ نویس . به قلم زهرا چشم براه

    اولین زن تاریخ نویس ماه شرف خانم درگزینی متخلص به مستوره اردلان،زاده ۱۱۸۴ شمسی در سنندج است. مستوره زبان های کردی،فارسی و عربی را نزد پدرش؛ابوالحسن بیگ قادری؛آموخت. در عصری که اکثر مردم از نعمت علم و دانش محروم بودند به فراگیری علم پرداخت و به اولین زن تاریخ نویس کرد جهان تبدیل شد. مستوره […]

    از رایحه ی انار مستم کردی « معرفی شاعران جوان خانم ها مستحقان زاده و کریمی»
    1 - دی - 1402

    از رایحه ی انار مستم کردی « معرفی شاعران جوان خانم ها مستحقان زاده و کریمی»

    شاعر: مهرنوش مستحقان زاده از رایحه ی انار مستم کردی تا نیست شدم دوباره هستم کردی یلدا یلدا ، چله گرفتم پاییز آذر آذر، مهرپرستم کردی توغول چراغ قصه ای، تنهایی! جادوگر پایان شب یلدایی من راوی عاشقانه هایم با تو توخواب هزارویک شب رویایی یک ظرف انارسرخگون می خواهم شیرین و پرآب،رنگ خون می […]

    معرفی و پاسداشت زحمات همکاران رسانه ایرانیان اروپا
    30 - آذر - 1402

    معرفی و پاسداشت زحمات همکاران رسانه ایرانیان اروپا

    رسانه ایرانیان اروپا مولتی مدیای ایرانیان اروپا با اندیشه ی استفاده از پتانسیل ایرانیان ساکن ایران و اروپا و البته سایر نقاط جهان و به هدف اطلاع رسانی و مشارکت همه ی اقشار و فارغ از مسائل و طرفداری یا دسته بندی های سیاسی و مذهبی بنا و آغاز به کار نموده است. در این […]

    من و تو خیره به چشمان هم شدیم و سرودیم ( معرفی شاعران : مجید گلدار ، بتول رجائی علیشاهدانی ( آفاق)
    18 - آذر - 1402
    معرفی شاعران معاصر همراه با خانم چشم براه

    من و تو خیره به چشمان هم شدیم و سرودیم ( معرفی شاعران : مجید گلدار ، بتول رجائی علیشاهدانی ( آفاق)

    شاعر : مجید گلدار غبار تن نتکانده، زمان رفتنمان شد در این زمانه فقط مرگ وصله‌ی تنمان شد غمی که شانه‌ی دنیا توان نداشت کشیدن به نام بار امانت وبال گردنمان شد اگرچه جنگ به نفع دل شکستهی ما بود ولی تمام غنائم نصیب دشمنمان شد چه فصلها که گذشتند و باز هم نرسیدیم چقدر […]

    آهسته سلامی گفت، هوش از سر عالم رفت « اشعاری از علی ولید مغربی ؛ عشرت بنی هاشمی »
    11 - آذر - 1402
    معرفی شاعران معاصر به همت زهرا چشم براه

    آهسته سلامی گفت، هوش از سر عالم رفت « اشعاری از علی ولید مغربی ؛ عشرت بنی هاشمی »

    شاعر: علی ولیدمغربی مویش که پریشان شد من فاتحه را خواندم تا وارد ایـــــــــوان شد من فاتحه را خواندم آهسته سلامی گفت، هوش از سر عالم رفت از کرده پشیــــمان شد من فاتحه را خواندم آییــــنه جلــــــو بردم تصویــــــر دوتــــایے شد چون زیره به کرمان شد من فاتحه را خواندم جان دست و دلش لرزید […]

    برو بالا